در ميان ريك شهريست و در آنشهر هيچ مرد نمىباشد و مجموع زنانند و اگر مردى به آنجا رسد از اقتضاى آبوهوا از رجوليت افتاده باندك روزى هلاك شود و سبب توالد و تناسل ايشان از چشمهايست كه چونزنان در آن نشينند دوم روز باز حيضشان معاودت كند و چندان خون برود كه هلاك گردند و آنزنان قطعا طالب شهوت نيستند بمرتبهء كه اگر يكى از ايشان به اين ولايت رسد كه مردى با او دخول كند بسى آزرده شود و آنعورات دين اسلام دارند و در امر اطاعت و عبادت درجهء عالى و مرتبهء بلند حاصل كردهاند از زراعت و عمارت و صناعت و هر كار كه در اينديار مردان كنند در آنجا زنان متكفل آن امر گردند هرچه از زراعت و غير ذلك بحصول پيوندد مجموع بين المجموع مشترك و مقسوم باشد
ديگر آنكه آوردهاند كه در آن وقتكه سلطانمحمود سبكتكين بغز و سومنات رفت
بعد از فتح آن مملكت بتخانهء ديد بغايت طويل و عريض در نهايت رفعت و بتى آهنين مشاهده نمود كه در ميان آن بتخانه در روى هوا ايستاده بود علما و فضلا و اركان دولت و خواص خويشرا طلبيده سر آنحال از ايشان استفسار نمود و بر زبان آورد كه اين صورت از عجايب و نوادر ايام است بدين سبب است كه اينطايفه در باديهء ضلالت افتادهاند علما گفتند كه اينخانه از سنك مقناطيس است و اين بت از آهن و چون قوت جاذبه اطراف نسبت به اين صنم سمت تساوى دارد لاجرم در ميان خانه ايستاده بهيچطرف متمايل نيست سلطان باشارهء ابو ريحان منجم اشاره كرد تا يك ضلع خانه را خراب كردند بتك سرنگون بر زمين افتاد و آن تزوير باطل شد مؤلف جامع الحكايات آورده كه نوبتى در كشتى نشسته بودم و از هند به طرف كعبهء معظمه ميرفتم ناگاه بادى صعب برخاسته ابرى سياه مظلم بر روى هوا متراكم گشت و افواج امواج متلاطم شده دريا در جوش و اهل كشتى در خروش آمدند معلم كه دليل و راهبر كشتى است راه گم كرد فى الحال آهنى مجوف بهيأت ماهى بيرون آورده سنگى سياه برداشته به قوت بر آن ماليد و آن آهن را بر طاس آبى انداخته بگردانيد آن آهن بر سمت قبله ساكن شد و معلم عنان كشتى بدانصوب انعطاف داد من از مشاهدهء اينحال متحير گشته تعرف آنصورت نمودم گفت خاصيت سنگ مقناطيس آنست كه چون او را به قوت بر آهن مالند چنان كه اثر بر آهن بماند و آن آهن جز بر سمت قبله نايستد و چون اين معنى را امتحان كردم چنان بود كه او گفته بود