تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
لاجرم فكرت بر ساختن طلسمى گماشته در اندك مدتى سه صورت از چوب ساخت كه طبلى در گردن انداخته كه هرگاه ساعتى از روز برآمدى آن تمثال چوبى برآن طبل زدى ديگر طبلى مهيا ساخت كه هركه به علت قولنج گرفتار شدى هرگاه دست بر آن طبل زدى بادى از او جدا شدى و آنمرض بدينحيله از وى مندفع شدى و اين هرسه تحفه را نزد ابو العباس برد چون او مردى بوده ممسك و مدخل و متلون المزاج و ناقابل چنانچه او را بخيل آل سامان و قارون آنقوم ميگفتند التفاتى بدان صنايع ننموده بر زبان آورد كه امثال اين اشياء در سركار ما نمىبايد چه ساختن اين تصاوير در شرع از جملهء محظوراتست و از قبيل محذورات ابو مطيع از اين سخن بغايت پريشان‌خاطر و آشفته ضمير گشته آنمرغ با آن تمثال درهم شكست و آنطبل را كه علاج قولنج بود به حال خود گذاشت و بعد از ابو العباس چون امير طالش از ديوان سامانيان بحكومت بلخ مقرر شد ابو مطيع آنطبل را به خدمت وى برد امير مذكور مبلغ پنجهزار دينار بابو مطيع داده عذر بسيار خواست و آنطبل را كه علاج درد ميكرد در خزانهء امير طالش بود تا زمانيكه به تسخير كرمان شتافته ميان او و ابو على الياس محاربه روى نمود امير تالش در معركه كشته گشته خزانهء او بدست سپاه كرمان افتاد و آنطبل را به خدمت ابو على الياس بردند امير كرمان طبلى چوبين ديده چون خاصيت او نميدانست فرمود كه اين طبل را بچه جهت در خزانه نگاه داشته باشند اسيران كه از خواص امير طالش بودند گفتند اين طبل را به 5000 دينار خريده است امير على دست بر آنطبل زده بادى از وى جدا شد از اينجهة منفعل شده آن طبل را بر زمين زده بشكست صورتى چوبين بر هيأت مردى از آن بيرون افتاد كه نائى در دهان گرفته بود و چون بر او ظاهر شد كه آنطبل را بچه‌جهة ساخته‌اند فرمود تا آن را بهم وصل كرده اما عمل آن باطل شد ابو على از آنحركت نادم و پشيمان گشت و مدتى بدانجهة متأسف ميبود

ديگر آنكه در زمين اندلس كه داخل زمين مغربست اسبى و آدمى از طلسم ساخته‌اند

و هركه متوجه آنصوب شود سوار بدست اشاره كند كه پيش ميا آنشخص چون باشارهء آنطلسم ملتفت نشده قدم جرأت پيش نهد كه از آن تمثال تجاوز آيد جانوران به شكل مور اما بجثه مقدار گوسفندى از حصر و عد تجاوز از جنگلى كه قريب باينصورتست بيرون آيند و آن شخص را پاره‌پاره سازند و از آنصورت تجاوز ننمايند

ديگر در ديار عاد منارهء بطلسم ساخته‌اند

كه