بفيصل مخاصمات و قطع معاملات ميپرداختند و چون دو خصم بجهة دعوى نزد قاضى ميرفتند قاضى ميفرمود تا خصمين در ميان آب درآمده مىايستادند و مدعى تقرير دعوى ميكردند مدعى عليه تفتيش مينمود اگر پاى انكار در ميان ميآمد هريك از مدعى و مدعى عليه كه كاذب بودى اگر بر كذب خود اصرار نمودى لحظهء در آنغدير غرقه گشتى و زورق حياتش بگرداب فنا افتادى و اگر در آنساعت كه آب طغيان نكرده از سر او نخواستى گذشت اقرار نموده از انكار متقاعد شدى بدستور اول رفته هيچ ضررى بوى نرسيدى و در بلدهء ششم درياچهء بود مدور و در اطراف آن بلاد و قصبات كه در تصرف نمرود بود صورت نگاشته بودند و هرگاه كه مردم يكى از شهر باعلان عصيان مبادرت نمودندى يا آنكه بتزوير و زور بسكان يكى از آن بلد غصب كردى جوئى از آندرياچه بريده بر صورت تمثال آنشهر روان ساختى در آنسال آنشهر بسيلاب بلا غرقه گشتى و در وسط شهر هفتم درختى بود قريب ببارگاه نمرود كه اگر ده هزار سوار در سايه آن شجره مىايستاد مجموع را سايه ميكرد بارگاه نمرود كه نزديك بآندرخت بود در طول هشتاد گز و در عرض هفتاد گز بود و از فرش آنعمارت تا سقف آن نيز هشتاد زرع بود و سقف و جدار آن عمارت را در طلا و نقره گرفته بودند و در روز بار نمرود در آنموضع مىنشست و در آن بارگاه هفتصد قنديل طلا آويخته بودند و هرشب مجموع آن قناديل را برمىافروختند و تختى از طلاى احمر در طول هشتاد ارش و در عرض چهل ارش ساخته قوايم آن را بجواهر نفيس مرصع گردانيده بودند و بر بالاى آن تخت از ديبا و زربفت فرش انداخته بودند و آن تخت را بچهل معلاق از سقف عمارت معلق گردانيده و طلسمى ساخته كه در آن بلده از حشرات و هوام مانند مار و كژدم و پشه و زنبور و غير ذلك داخل نتوانستندى شد و با وجود اين همه نعمت و حشمت و اسباب شوكت و عظمت كفران نعمت منعم حقيقى نموده زبان بدعاوى باطله برگشاد تا عاقبت الامر قهار منتقم پشه را بر او گماشت تا به زخم نيش آن بدكيش را بنار سعير برسانيد
ذكر اشياى غريبه كه در اطراف جهانست
در صور الاقاليم آمده كه در مغرب بنزديك خط استوا مغارهايست
قريب بپانصد فرسخ و در او از كثرت ريك روان و گرماى زياده عمارتى نيست و بر يكجانب آن مغاره ريك روا نيست كه يكراه بيش ندارد و ار آنراه بيش از يكروز در هفته گذر نتوان كرد و گذر نميدهد و آن روز روز شنبه است و