بسيار در آنجا ساكن بودهاند و مشاهير بلاد اينديار اينست : اسليقه وادى الحجاز قرقشونيه قنطر قسطنطنيه قلعه ديوب قريقيه و اسلحيه و فيروزيه و قازه و قرنا كه شهرى بزرگ است و در او معدن آهن و سنگ مرمر و از ميوههايش فندق بيشتر است و مدينة - النحاس كه از عجايب عمارات جهانست دار الملك است دور باروى آنچهار فرسنگ و بلنديش زياده از پنجاه ذرع و دروازه ندارد و بعضى گفتهاند كه ذو القرنين اكبر ساخته است واصح آنكه ديوان بفرمان سليمان ترتيب دادهاند و مفسران در تفسير آيهء كريمه
« وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ »
گويند كه از آنچشمه روى گداخته بيرون آمده آنبارو ساخته شده و بنى آدم آنجا كمتر رسد و در عهد بنو اميه شخصى به آنجا رسيده عبد الملك حاكم اندلس موسى بن نصر را فرمود تا به آنجا رفته تفتيش آنحال نمايد و بنگرد كه در آنحصار چه چيز است و موسى به آنجا رفته نتوانست كه از ميان حصار چيزى معلوم كند چنان كه شرح اينحال در اول كتاب بتقريبى مذكور شد بالجمله بخليفهء مروانى پيغام داده كه مگر سليمان عليه السّلام ديوانرا در آنشهر بند كرده و اين افغان ايشانست و نزديك بمدينة النحاس بحيرهايست كه همواره موج مىزند مانند ديگى كه از حرارت آتش به جوش آيد و بر گردش نى بسيار رسته موسى چند نفر از غواصانرا در آنجا فرستاد ايشان ظرفى چند مدور از مس و قلعى بيرون آوردند كه بر آنظروف مهر زده بودند چون آنها را شكستند از جوف بعضى شكل سوارى باسلاح از طلا بيرون ميآمد و از بعضى از صورت پياده و مىگفت يا نبى اللّه معاوذى اليك قط موسى دانست كه حضرت سليمان عليه السّلام ديوان را در آنجا مقيد ساخته صاحب معجم البلدان گويد كه اهل جزيره قايس كه در غربى اندلس است همواره از مردم بربر متضرر ميبودند حكيمى از آنجا طلسمى ساخت كه بربرى به آن جزيره نميتوانست رسيد چنانچه در عهد پيشداديان و كيانيان كه ملوك عجم بودهاند در اصطخر فارس طلسمى ساخته بودند كه هر تركى كه به آنجا ميرسيد كور ميشد
ولايت اسكندريه
از اقليم سوم است ذو القرنين اكبر ساخته و بعد از هزار سال كه آبادان بود خراب شد اسكندر رومى آن را بتجديد عمارت كرد و آنشهر بر كنار شهر روم است هوايش بگرمى مايلست و آبش قسمتى است از اقسام سبعه رود نيل كه سبق ذكر يافت و آن هوا با آن آب چنان موافقست كه اگر آن آب را در چاهى كنند و سه چهار سال بگذارند