را در بعضى از كتب در آنولايت شمردهاند و در چند موضع از حجر در قصبهء از قصبات يمامه ديوان جهت سليمان عليه السّلام قصرهاى عالى ساخته بودند از سنگ تراشيده و دار - الملكش يمامه بوده است
ولايت بادية العرب
كه بجزيرة العرب مشهور است از بهر آنكه درياها و رودها به آن محيط است چه فرات از سواد عراق تا بصره تا ابله كشيده است و درياى بصره تا بندر جده كه ولايت حجاز است احاطه نموده و ساحل مدينه و بسماوه گرفته ميرود تا بقلزم و از آنجا درگذشته تا مصر كشيده است و جزيرة العرب از اقليم دوم است و سوم و طولش از حدود شام تا بحر فارس و عرضش از مكه و تا نجف هريك تخمينا دويست هزار فرسنگ مسافت دارد و سكانش اعراب صحرا - نشينند و قبايل بيشمار و عربان قومى عظيماند بكثرت حدود و در صفت شجاعت و سخاوت و فصاحت انصاف دارايند و كدام فخر و شرف برابر اين تواند بود كه حضرت خاتم النبيين و سيد المرسلين و حبيب إله العالمين رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله از آنقوم است و قرآن مجيد و كلام حميد بلغت ايشان نازل گشته و شجاعت ايشان بدرجهء بوده است كه جمشيد پيشدادى ايشانرا تيغ ميخواند و در مجموع امم و طوايف عالم اهل آنشهر فصيحتر و بليغتر باشند و عاقلتر و كاملتر از مردم روستائى و سكان صحرا بخلاف اعراب كه بدويان و صحرانشين فصيحترند و قدرت كلام از انشاد اشعار بيشتر دارند يا در شهرها يكى ديگر از خصوصيات طبايع اعراب باديه آنست كه هيچ صنفى از اصناف انسان مثل ايشان نتواند دويدن و بعضى از آنطايفه چنانند كه اسب تازيرا بتك دريابند شرف الزمان طاهر الهروى در تأليف خود آورده است كه در سنه 547 عربى از باديه بمرو آمده و او مردى لاغر سبكحركت بوده روزى در بيرون شهر در كنار آبى جامه از سر كشيده باغتسال مشغول بود كه ناگاه دو سوار ترك رسيده جامهاى او را برداشته تازيانه بر اسبان زده عرب آنحالت مشاهده نمود از آب بيرون آمده مانند باد در رفتار آمده و خود را بسواران رسانيده جامهاى خويش بازستد يكى از حاجيان حكايت كرد كه وقتى به مكه ميرفتم در صحبت قافله در ميان باديهء فرود آمديم ناگاه عربى از ميان باديه بيرون آمده آهوئى آورده ميفروخت ما آهو را از او خريديم من در آن آهو به نظر احتياط نگاه كردم جراحتى بر وى نديدم از عرب پرسيدم كه اين ظبى را چگونه گرفتهء جواب داد كه بتك پاى من و حاضران