تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
تعجب كرده باور نداشتيم گفت اينمعنى سهلست او را بگذاريد تا من بار ديگرش بگيرم و شما نوبت ديگر از من بخريد ما او را بگشاديم آهو بجست و او در حركت آمد و چنان دويدند كه از چشم ما غايب شدند ناگاه او را ديديم كه آهو را گرفته ميآورد و ما بار ديگر آهو را از وى خريديم و آهو را ذبح كرده بريان ساختيم و اعرابى نزد ما نشسته بود و حكايت ميكرد چون طباخ آهو را حاضر كرد عرب برجست و سفره را از نزد ما ربود و آغاز دويدن كرد خدمتكاران از عقب او تاختند روى بازپس كرده گفت در وقتى كه اين آهو زنده بود از دست من نتوانست جست اكنونكه بريان شده گمان ميبريد كه از دست من خلاص شد ؟ بالجمله اگرچه ديار عرب گرمسير است اما هوائى در غايت صحت و خوشى دارد و در آنزمين زرع و غرس كمتر باشد و عمارت و زراعت در چند موضع معدود است و معاش ايشان از نتايج دواب و مواشيست و لحم و حوش و حشرات صحرائيست مثل آهو و سوسمار و غير آن ولايت بربر مملكتى وسيع است از اقليم اول و دويم از بلاد مشهورش فاش شهرى بزرگست در ساحل بحر و آب بسيار دارد و در او قرب ششصد آسياگردان بوده و ديگر شهرهاى بزرگ و كوچك دارد

ولايت حبشه

مملكتى است از اقليم اول و دويم و شهر و قصبات و قرى بيشمار دارد و سياهى رنگ ايشان از افراط حرارت زمين ايشانست و قومى در اقصاى بلاد ايشان ساكنند صورتهاى كريه زشت دارند و چشمهاى بيرون خزيده و بينيهاى فراخ و لبهاى سطبر و گردنهاى بغايت كوتاه و موهاشان از غايت جعودت بزابهء بلبل شبيه است و آنطايفه را زنگى نامند و ايشان چند قبيله‌اند قباده و قوه و كروه و علامين و آنجماعت را پيوسته باهم محاربت و مخاصمت و محارست باقيست و زمين ايشان از خير و بركت خاليست و ذات آنطايفه از پيرايهء دين عاريست و بلندى قامت آنطايفه به جهت آنست كه حرارت بندها را ميگشايد و اشياء را در نشاط آورد و بدين سبب پيوسته ارواح زنگيان به ظاهر منبسط گردد و همواره در لهو و لعبند و رقص زنگيان شهرتى تمام دارد و در تاريخ ماوراء النهر مسطور است كه يكى از سلاطين خراسان قصد تسخير تركستان كرده از جيحون بترمد عبور نمود و فوجى از زنگيان در لشكر او بودند تركانرا نظر بر آنطايفه افتاده چون هرگز زنگى نديده بودند تصور نمودند كه ايشان ديوند لاجرم بىآنكه محاربه كنند روى بهزيمت نهادند چون پادشاه عجم سبب هزيمت تركانرا بدانست غلامان زنگى بسيار خريد
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 818 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )