تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
چنان بلند گردانيده كه چون كوهى بر شرفاتش ميرفت از روى زمين مانند طفل پنج ساله مينمود و طول بنياد ديوار سد بر سر بارو قرب سيصد گز بود و اينجا كه شرفاتست اضعاف آن مينمود و بالاى شرفات طرف كوه چنان شاهراهى راست بر رفته كه بر او رفتن بهيچنوع نميتوان و عرض ديوار سد در پس شرفات چنان كه شش مرد در پهلوى هم تواند رفت و در پهلوى ديوار سد درى دو مصراعى از آهن بعرض بيست و پنج گز و به طول پنجاه گز و در ضخامت ده گز ساخته و در آندر سه موضع قفل زده طول هر قفلى بيست گز و غلظت ميان قفل دو گز و كليدى مشتمل به دوازده دندانه هر دندانهء مانند دستهء هاونى طول آنكليد از چهار گز از حلقهء درآويخته و آنسد را همچون باره‌ها از خشت آهنين و قلعى و مس ساخته و كنگره گردانيده هر خشتى يك گز و نيم در يكزرع و نيم و در ضخامت يك شبر بود و بعضى از آن خشتها برقرار بود حاكم آنديار در هر جمعهء يكنوبت باده مرد هريك با پتكى بيست منى نزد آندر شدندى و هريك سه ضربت به قوت تمام آندر زدندى تا قوم ياجوج و ماجوج را معلوم شود كه نگهبانان سد برقرارند و در جوار سد حصنى حصين بود كه مسكن محافظان سد است و زراعات و باغات بسيار داشت و حاكم آنجا سلام را زاد و راحله داده از آنجا به مدت دو ماه بهفت فرسخى سمرقند رسيده از آنجا به راه آبادانى بسمرقند رفت و خليفه را از حال سد خبر داد و آنسد را ذو القرنين اكبر ساخت و هورومى بن يقطى بن تمويان بن تارخ بن يافث بن نوح عليه السّلام و بعضى گفته‌اند كه از عمارت رومى است و اللّه اعلم بحقايق الحال

ديار صقلاب

ولايتى وسيع است و هوايش بمرتبهء سرد است كه اكثر اوقات اهل آنها در زير زمينها ساكن باشند و از اقليم هفتم از بلاد مشهورش مدينة الفيلست كه آن را قطانيه نيز گفتندى شهر بزرگست و توابع بيشمار دارد و ارتفاعاتش منحصر است بحبوبات و از كثرت برودت هواست كه سكان آنجا ازرق چشمند

مملكت فرخار

از اقليم ششم است و اهل آنجا بغايت صاحب كمال و پاكيزه صورتند و در حسن و خوبى درجهء كمال دارند ناصر خسرو گويد :
گنه فرخاريانرا نيز هم نيست * بگويم گر تو بتوانى شنيدن خدايا اين بلا و فتنه از تست * و ليكن كس نميآرد چخيدن لب و دندان آن تركان چونماه * بدين خوبى نبايست آفريدن كه از دست و لب و دندان ايشان * بدندان دست و لب بايد گزيدن