تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
است از شهرهاى آنولايت خيوق قصبه‌ايست از ارتفاعاتش خربزه بل اكثر ميوهء نيكو آيد

دشت قبچاق

باقليم ششم متعلق است و در آنولايت شهر و ده كمتر است و اكثر سكانش صحرانشينند و در آندشت كوه نيست و مجموع مرغزار و علف‌زار است و از بلاد مشهورش يكى خزر است كه اينولايت را به او نسبت داده است دشت خزر نيز گويند و شهر برطاس و سرا نيز از بلاد آندشت است ارتفاعاتش برنج و گندم و جوز و جاورس است و حبوبات صيفى بيشتر و بهتر ميآيد و ميوه نياورده باشد و پنبه قطعا حاصل نميشود معاش اهل آنديار از مواشى و دوابست و هوايش سرد است و آبش از عيون و آبار و بر جانب ايندشت كوهى بزرگست و اينكوه تا زمين تفليس كشيده است

سقين و بلغار

دو شهر كوچك‌اند از اقليم ششم و صحارى و ولايت بسيار بدان منسوب

ولايت يأجوج و مأجوج

بلادش‌اند كست و صحارى و اماكن فراوان دارد و ما بين بحر چين و درياى شرقست و از معظم اماكنش حصن اسكندر است و محافظان در بند آنجايند و ساكن آن مسلمانند

صفت سد يأجوج

صاحب مسالك الممالك آورده كه الواثق عباسى بخواب ديد كه سد ياجوج گشاده است لاجرم سلام را در سنه 218 پنجاه مرد زاد و راحله داده بتفحص آن امر فرستاد و سلام از سامره نزد حاكم ارمنيه و ايجاز رفته از آنجا پيش حاكم آلان شتافت و از آنجا نزد صاحب سرير ملك باب الابواب رفته با او دليلان همراه كرد و چون بيست و شش روز مسافت طى كردند بزمينى رسيدند كه بوى ناخوش از آن ميآمد و بمشام ايشان ميرسيد و چون ده روز ديگر متمادى راه پيمودند بحصنى چند رسيدند كه در قديم مقام ياجوج و ماجوج بوده و خراب گشته و از آنجا گذشتند 21 روز ديگر ايوار و شبگير كردند تا بحصنى رسيدند نزديك كوهيكه در شعب كوه سد است و مردم حصن زبان عربى و فارسى ميدانستند و بدين اسلام عمل ميكردند اما از حال خلفا بى خبر بودند و از بودن خليفه تعجب نمودند آنطايفه سلام را نزد سد بردند كوهى املس ديدند كه رودى منقطع گشته كه بدان گياه نرسته و آن رود را صد و پنجاه گز عرض بود و بارهء از خشت آهن و پولاد و ساير فلزات در آن رودخانه ساخته بودند طول هر باروئى بيست و پنج گز آب از سرچشمهء آنرود روان بود و از بيرون در اندرون ميرفت و از آن باروها و چشمها آب دو گز پيدا بود و بيشتر از آن در آب ده گز ظاهر بود باقى از آب بر سر باروها به شكل قنطره بعرض پنج گز در پيش ديوار سد