بروشنائى رسيد صحرائى وسيع در نظرش درآمد از زورق بيرون آمده بر درختى رفته منتظر نشست كه شايد آدمى پيدا شود كه خبرى معلوم كند كه ناگاه سه سوار دررسيدند قامتهاى ايشان بمرتبهء بلند بود كه تقريبا ده ذرع طول بالاى آنجماعت بود و سگان همراه داشتند كه هريك در جثه مانند گاوى بودند و اسبان ايشان از شترى بسى بلندتر و قوى هيكلتر ناگاه نظر سواران بر وى افتاد از حقارت جثه خرخيرى متعجب مانده او را بر اسب خود نشاندند تا سگان ويرا نخورند و او را به منزل خود برده طعامش دادند و مردم آنولايت از صغر هيكل او متعجب شدند و بر وى رحم كردند او را برداشته بر سر راه آوردند و به او راه نمودند تا در كشتى نشسته بديار خود بازگشت و هيچكس ندانست كه اين جماعت از چه بومند
ولايت چين
ولايتى عريض و طويل است عرضش دو ماهه راه و طولش سه ماهه بعضى از اقليم دوم و برخى از اقليم سوم و چهارم او را گويند و دار الملك چين را هجين خوانند و از اقليم دويم است و مردمش اكثر بتپرستند و بر دين مانى نقاش و در آنديار مسلمان و نصارى مىباشد اما جهود نيست غلبه و تحكم و استيلا مسلمانان دارند اما كثرت ازدحام بتپرستانراست و آنشهريست بغايت بزرگ و دور بارويش سه شبانهروز است و نزديك به آن بلده شهرى ديگر هست لوقهنام از هجين بزرگتر اما هجين دار الملك است و در ميان شهر جيحونى ميگذرد و هر نصفى از شهر بر طرف آن رود واقعست و پادشاه آنولايت را فغفور و طمغاج خان نيز گويند و اهل آنملك در صنايع و حرفها بدرجهء اعلى و مرتبهء قصوى رسيدهاند و در صنعت و هنر هيچ آفريدهء با ايشان برابر نيست از آن جمله در جامع الحكايات مسطور است كه پادشاه چين سالى يكنوبت بار عام ميدهد و اهل صنعتها به خدمت آمده زمين بوس ميكنند و در پيش پادشاه تيشه تيز و تخته نهادهاند هريك از ارباب صنعت كه به خدمت آيند يكضرب از آن تيشه بر آنچوب زنند و بگذارند و ارباب صنعت بدين دستور عمل نمايند بر آن تخته صورتى ظاهر گردد پاكيزه چنان كه آنسال بهر جانور كه متعلق باشد همانصورت بر آن تخته نقش شده باشد مثلا اگر سال نهنگ باشد صورت نهنك در غايت درستى بر آن نقش بسته بود و جمعى از بازاريان هستند كه در شهر طواف ميكنند و متاع ميفروشند خواه قماش و خواه طعام و ميوه و طريق سير ايشان آنست كه گردونى ساختهاند كه بر بالاى آن مىنشينند و امتعهء خويش در آنجا ميگذارند و اين گردونرا چنان ترتيب دادهاند كه بىچهارپاى و بىمحرك حركت