تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
بعضى در مرتبهء تشيع غلو داشتند كه فوق آن تصور نتوان كرد و برخى بر مذهب خود باقى بوده‌اند و فقير و غنى آنديار از كسب خالى نباشند حمد اللّه مستوفى گويد كه تبريزيان در محبت و دوستى سست نهادند .
هرگز نشود بطبع تبريزى دوست * مغزند همه جهان و تبريزى پوست آن را كه بدوستى نيابى صادق * گوهر كه غريبست كه تبريزى خواست
خواجه همام الدين تبريزى در جواب گويد .
تبريز نكو و هرچه ز انجاست نكو است * مغزند ، مپندار تو ايشانرا پوست با طبع مخالفان موافق نشوند * هرگز نشود فرشته با ديوان دوست
چون اكثر مردم تبريز افيون ميخورند و در صباح هركس با ايشان سخن گويد جواب درشت شنود و بعد از پيشين كه كيفيت ايشان رسيده باشد اگر از كسى صد دشنام شنوند به زبان تواضع و ملايمت جواب گويند مشهور است كه تبريزيان صاحب نخوت و متكبرند و بسرعت خلل در بناى مودت ايشان راه يابد و رنود آنجا سخت حبره كش‌اند و بيباك و در مقبرهء سرخاب انورى و خاقانى و ظهير فاريابى و فلكى شيروانى آسوده‌اند و حقوق ديوانى آنجا در عهد غازان خان هشتصد و هفتاد تومان و پنجهزار دينار خانى بوده است ولايت آن هفت ناحيه مشتمل است بر چند پاره ديه معمور

اوجان

را بيژن بن گيو ساخته است غازان بتجديد عمارت آن نموده از سنگ و گچ باروئى بر آن كشيده و دور آن سه هزار قدم بود آبش از كوه سهند است و در او ميوه نباشد اما غله بسيار است

بلوك اردبيل

در اين بلوك دو شهر بوده اردبيل و خلخال ليكن الحال خرابست

اردبيل

از اقليم چهارم است طولش مرلب و عرضش لج ع كيخسرو بن سياوش ساخته و در پاى كوه سيلان افتاده است هوايش در غايت سرديست چنانچه غلهء آنجا را هم در آنسال كه دروند بالتمام خورد نتوان كرد بعضى تا سال ديگر همچنان با خوشه بماند و به غير از غله حاصلى نباشد آبش بغايت گوارنده و هاضم بود و از كوه سيلان آيد بر اين سبب اهل آنديار أكول باشند ولايتش صدپاره ديه است همه سردسير و بر سر كوه سيلان قلعهء محكم بوده است آن را بهمن دز ميگفته‌اند فردوسى گويد كه در وقت نزاع كيخسرو و فريبرز ابن كاوس در باب سلطنت مقرر شد كه هريك از آن دو شاهزاده كه بهمن دز را فتح كند پادشاه باشد و آن مهم بسعى كيخسرو كفايت شد حقوق ديوانى اردبيل و ولايت او هشتاد