ممتنعانست ايشان گفتند كه الهى چون عاقبت از صحبت ياران بريد نيست ما را بياران رسان آنصرصر عظيم بر ايشان وزيده همه را از زمين ربوده پارهپاره ساخت اما لقمن ابن عاد گفت خداوندا مرا عمر هفت كركس كرامت فرماى دعاى او مستجاب شده لقمان كركس بچگان مىپرورد و هريك بقولى هشتاد سال و بروايتى صد ساله شده بعالم آخرت ميرفتند و كركس آخرين كه لبد نام داشت چون بعالم آخرت پرواز نموده لقمن نيز رخت سفر آخرت بربست ديگر نيز از صاحبان عمر طويل لقمان حكيم بود كه بعضى مدت عمر او را هزار سال و برخى سه هزار سال گفتهاند و در بدايت حال لقمان مورخان اختلاف كردهاند بعضى گفتهاند كه لقمان غلام مردى از بنى اسرائيل بود و آنشخص لقمانرا بسى مثقال طلا خريده بود و بجهة خواجه هيزم ميكشيد روزى خواجهء لقمان با يكى از همنشينان نامناسب بر كنار رودى نرد ميباخت بر آنقرار بود كه هركه مغلوب گردد آب آن روز را تماما بياشامد يا نصف مال خود تسليم خصم نمايد اتفاقا خواجهء لقمان مغلوب گشته خصم او را بر خوردن آب رود الزام نموده خواجهء لقمان بنابر عدم قدرت در آن امر امتناع نموده به تسليم مال راضى گشت اما مهلتى طلبيد كه اگر جوابى بصواب نگويد از سر اموال برخيزد و خصم مهلت داده خواجه به خانه آمده آنشب را ببدترين حالى بروز آورده بامدادان حضرت لقمان بدستور پيشتر هيزم بسراى آورده بسلام خواجه شتافت او را غمناك و متفكر يافته پرسيد كه موجب اندوه چيست خواجه روى از او گردانيده لقمان سئوال خود را مكرر گردانيده گفت در اينوقت اعراض وجهى ندارد چه ميشايد كه چاره اين مهم از پيش من روى نمايد خواجه صورت واقعه را تقرير نموده جناب حكمت پناهى فرمود كه سهلست من با تو بكنار دريا آيم و خصم را مغلوب سازم و چون حريف غالب بتقاضاى مال آمده لقمان گفت با تو بموضع معهود ميرويم تا خواجهء من آب بياشامد و هرسه روانشده چون آنجماعت رسيدند لقمان از خصم پرسيد كه اگر خواجه مرا تكليف ميكنى كه آبى كه ديروز در اين رود روان بود بياشامد تو آن آب را حاضر كن تا حريف بر سر حرف رود و اگر ميگوئى كه آبى را كه اكنون در ميان رود روانست بخورد تو اين آب را نگاهدار تا بموجب شرط عمل نمايد و اگر مقصود شربت آبيست كه بالاتر از اينموضع است تو آن را محفوظ ساز تا بدين مخلوط نگردد تا خواجه بآشاميدن
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 759
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٧٥٩