تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
بخواب رود و چون پدرم بخواب رفت از روى اضطرار از آنديوار به زير رفتم جمعى از سايسانرا ديدم كه مجلسى ترتيب نموده‌اند و هركدام محبوبهء آورده‌اند بشرب شراب اشتغال دارند چون زنان فاحشه مرا ديدند زبان بطعن و سرزنش من گشوده گفتند آنهمه عفت و ناموس چه بود و اينهمه رندى و بيباكى چيست گفتم ايخواهران سرزنش مكنيد روش روزگار غدار اينست .
چنين است رسم سراى درشت * گهى پشت بر زين گهى زين به پشت
گفتند شراب خور گفتم مرا معذور داريد هرگز شراب نخورده‌ام ميترسم كه بيك دو جرعه بيهوش گردم اما من ساقى باشم گفتند چنين كن پس صراحى و پياله برداشتم و رطلهاى گران بر آنجماعت پيمودم چنانچه همه را بيهوش ساختم كاردى در ميان يكى از آنجماعت بود مانند الماس آنكارد را بركشيدم و سر آنطايفه را از ذكور و اناث بريدم و ايشان بيست نفر بودند چونهمه را بكشتم به خانه آمدم و صباح هيچكس مطلع نشد كه اينفعل از كه صادر شده در اين اثنا شخصى از خويشان پدرم مرا خطبه كرد پدرم قبول نموده مرا با او عقد بست و چون باكره نبودم از فضيحت ترسيده كنيزكى باكره خريدم و مدتى برعايت و تربيت او پرداختم و در شب زفاف نوعى كردم كه شوهر مرا شراب بسيار دادند چونوقت خواب آمد كنيزك را طلبيده گفتم حقوق من بر ذمت تو فراوانست و بجهة آن ترا پرورده‌ام كه يكساعت امشب به كار من آئى اين جامهء من بپوش و نزد شوهر من رو و چون بكارت تو بردارد از نرد او بيرون آى كنيزك نزد شوهر من رفته من منتظر نشستم چون نيمشب شد كنيزك بيرون نيامد من بر سر او رفته گفتم بر خيز و بجاى خود رو كنيزك گفت شوهر از منست و تو بكارت بباد دادهء ميخواهيكه بدين حيله خود را سفيدروى سازى حاشا كه من از نزد شوهر خود بيرون آيم چون اين سخن شنيدم بهر دو دست حلق او را گرفته بيفشردم چندانكه جان بداد آنگاه او را بر پشت بسته در خانهء كه هيزم بسيار بود انداخته آتش زدم تا خاكستر شد و بعد از مدتى از شوهر طلاق گرفته با خود گفتم بعدد هركس كه كشته‌ام يك حج پياده بگذارم شايد كه خداى تعالى مرا بيامرزد و اكنون پانزده حج گذارده‌ام .