تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
بصومعهء راهبى نزول كردم و راهب بر بام صومعه بود و مادر زير آن بام نشسته با يكديگر صحبت ميداشتيم در اثناى محاوره از روى مزاح سخنى گفته شد من گفتم كير راهب در كون آنكه دروغ گويد ناگاه راهب را ديدم كه فرود آمده و باد در بوق انداخته روى بما آورده گفت در ميان شما كداميك كاذب بود تا جزاى او بذات العمود در كنارش نهم ديگر زن خود را از خود خام طمع‌تر ديدم او هميشه ميگويد كه تو در هر چه طمع كردى در حصول آن به شك باشى و من در وصول آن متيقن .

حكايت : آورده‌اند كه مردى مسلمان در دير راهبى رسيد

راهب را بر بالاى بام ديد نشسته با وى خطابكرد كه به حق عيسى مرا چيزى ده كه مردى غريبم و پريشان حال راهب صوف خود را بجانب آنمرد صوف را برداشته باز آغاز طلب كرده او را رنجه ميداشت راهب فرود آمده و او را محكم بزد و صوف از او بستد و گفت نخست بسنت عيسى عمل نمودم و صوف خود به تو دادم و كرت دويم بر ملت محمد مصطفى قيام نمودم كه روش آنحضرت آنست كه بىادبانرا ادب بايد كرد

فصل چهارم از جزو ششم در ذكر دزدان و عياران و افعال و احوال آنها

آورده‌اند كه در نيشابور كاروانسرائى بود كه تجار اموال خود را در حجره‌ها گذاشتند و در ميان آن كاروانسرا چاهى بود نوبتى عيارى نقب زن خانه‌اى در جوار آن كاروانسرا بكرايه گرفته و از آنخانه بآنچاه نقبى زده و شبى فرصت يافته از آنچاه بالا آمد و در يك حجره كه در آنجا نقود بسيار گمان ميبرد در گشوده مجموع زرها را از راه چاه بيرون برد ، روز ديگر تاجر در حجرهء خويش را گشوده چونمال نديد گريبان تا بدامان چاك زد و خاك بر سر كرد و حاكم شهر را اعلام نموده معتمدان والى بآنموضع آمده اثر نقبى و نشان پائى نيافتند كه از بيرون شخصى آمده باشد لاجرم كاروانسرادار را گرفته گفتند كه اموال را تو بردهء هرچند آن بيچاره استغاثه نمود كه من از اين قضيه خبر ندارم قبول نمينمودند و او را تعذيب ميكردند در اين اثنا دزد بآنموضع رسيد چونزارى كاروانسرادار را ديد دلش بر او سوخته پيش رفت و گفت دست ازين شخص بداريد كه مال را من برده‌ام پرسيدند كه اكنون آنمال در كجاست گفت در چاهيكه در ميان كاروانسرا واقعست گذاشته‌ام چه فرصت نيافتم كه از