تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
منصور متوجه مكه شده بود با عيسى گفت دل را از مهم عبد اللّه فارغ گردان و در غيبت منصور عيسى خواستكه بقتل عبد اللّه بن على اقدام نمايد با يونس بن ابى فروه مشورت نمود يونس گفت زنهار كه بر اين حركت جرأت ننمائى چه مراد خليفه آنبود كه ترا بقصاص عبد اللّه بكشد صلاح تو در آنست كه عبد اللّه را محافظت نمائى تا هرگاه كه او را از تو طلب نمايد تسليم كنى عيسى بمقتضاى رأى يونس عبد اللّه را نگاه داشت و چون منصور از حج مراجعت نمود تصور نمود كه عيسى بقتل عبد اللّه پرداخته خواستكه او را نيز از ميان بردارد بنابر اين خويشانرا تحريك كرد كه زبان بشفاعت عبد اللّه گشودند آنگاه عيسى را طلبيده گفت عشاير و اقارب من در باب عمم عبد اللّه شفاعت ميكنند و من جريمه او را بايشان بخشيدم عيسى گويد پيش رفته آهسته گفتم اى امير المؤمنين اگرچه من عيسىام اما عيسى بن مريم نيستم كه قدرت احياى اموات داشته باشم نه تو مرا بقتل عبد اللّه امر فرمودى منصور آواز بلند كرده گفت بر من افترا ميكنى حاشا كه من بر قتل عم خود فرمان داده باشم پس رو به بنى عباس آورده گفت عيسى بر قتل عبد اللّه اقدام نموده اكنون شما مىدانيد اگر خواهيد از او عفو فرمائيد و اگر قصاص كنيد مختاريد ايشان در من آويخته گفتند قصاص ميكنيم و مرا بيرون كشيدند گفتم اى ياران عبد اللّه زنده است و من مكروهى به او نرسانده‌ام فى الحال ايشانرا به منزل برده عبد اللّه را تسليم ايشان كردم و ببركت رأى صواب يونس از بليهء چنان خلاص يافتم .
مشورت بر سر صواب آيد * در همه كار مشورت بايد كار آنكسكه مشورت نكند * نادره باشد ار صواب آيد

حكايت : صاحب جامع الحكايات گويد منصور بن نوح وزيرى داشت موسوم بعبد اللّه

كه از كفات زمان گوى سبقت ميربود اما در حبيب السير مسطور است كه وزير منصور بن نوح ابو على محمد بن احمد بلعمى بود كه مترجم تاريخ طبريست بالجمله بنابر قول صاحب جامع الحكايات بعداز فوت منصور بن نوح نوح بن منصور متصدى امر سلطنت شده ميخواست كه عبد اللّه را عزل كرده ابو الحسن عتبى را به آن منصب تعيين نمايد جمعى از امرا بعرض رسانيدند كه رسم ملوك ماضى آنبوده است كه با امراى صاحب - اختيار در باب عزل امرا مشورت مينمودند و امروز ابو الحسن سيمجور مقدم ايندولتست در اين معنى از او طلب مشورت بايد نمود پس نوح فرمود تا با ابو الحسن نامهء نوشتند و