تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
نمود

حكايت : آورده‌اند كه وزير جغتاى خان بن چنگيز خان عميد حبش شمهء از اوصاف امام سكاكى نزد خان بيان كرده

خان باحضار سكاكى امر كرد چون سكاكى را با خان صورت ملاقات رو نمود باندك مدتى جغتاى چنان فريفته صحبت سكاكى شد كه مزيد بر آن منصور نباشد و همواره در برابر او به دو زانو مىنشست و نوبتى از كلنك در فضاى هوا طيران مينمودند نظر جغتاى بر آن طيور افتاده تيرو كمان خواست تا تير بجانب آنها اندازد سكاكى بر زبان راند كه پادشاه كداميك اين كلنگانرا ميخواهد بهر كدامكه اشاره فرمايد بنده او را فرود آورم جغتاى باولين و دويمين و آخرين اشارت فرمود سكاكى شكلى بر زمين كشيده آن سه كلنك معلق زنان بر بالاى آنشكل كه بر زمين كشيده بود افتادند و اينمعنى موجب زيادتى اعتقاد جغتاى شد و چون تقرب سكاكى از حد اعتدال تجاوز نمود وزير را بر وى رشك آمده خواستكه او را از نظر پادشاه بيندازد سكاكى اينمعنى را دريافته با جغتاى گفت از اوضاع كواكب چنان معلوم مىشود كه نكبتى متوجه وزير است او را در خدمت خان نبايد بود مبادا كه بدولت روزافزون سرايت كند جغتاى از اين انديشمند شده وزير را معزول ساخت و بعد از يكسال از عزل عميد اكثر امور ملكى مختل گشت و شخصى كه كما ينبغى بانتظام امور سپاهى و رعيت قيام نمايد و در كفايت مانند عميد باشد يافت نميشد جغتاى دانستكه بسبب عزل عميد مفسده‌ها بسيار در امور ملك و مال حادث شده روزى با سكاكى گفت نكبت با آدميان هميشه نميباشد هنوز آن و بال از عميد نگذشته است ؟ سكاكى گفت آرى طالع وزير از حضيض و بال باوج اقبال انتقال نموده جغتاى نوبت ديگر عميد را طلبيده وزارت خود به او تفويض نمود و عميد هميشه منتهز فرصت ميبود تا مزاج خانرا بر سكاكى متغير گرداند تا روزى چنان اتفاق افتاد كه سكاكى تسخير مريخ كرده لشكرى بجغتاى نمود از آتش كه لباس و اسلحه ايشان نيز از آتش بود و چون نظر جغتاى بر آن لشكر افتاد متوهم شده عنان تمالك و تماسك از دست بداد و از خرگاه پاى برهنه بيرون دويد عميد در اينوقت فرصت يافته عرض كرد كه اگر سكاكى بدستيارى سپاهى چنين مملكت را فروگيرد دور نباشد چه خان به مجرد ديدن آن سپاه بدين مرتبه خوفناك گشت اين سخن در باطن جغتاى تأثير تمام كرده باخذ و قيد سكاكى حكم كرد و سكاكى محبوس گشته در اين حبس