در ميان خلايق ميدوانيدند و او قطعا عورت خود را از كسى نميپوشانيد چون بپاى دار رسيده جسد پدر را ديد دست بر عورت خود نهاد كسرى از او پرسيد كه سبب چه بود كه خود را نزد هيچكس نپوشيدى و چون نظرت بر جسد بوزر جمهر افتاد دست بر عورت خود نهاده مضطرب گشتى جوابداد كه اينجماعت هيچكدام مرد نبودند و پدر من مرد بود زيراكه اگر اينها مرد بودندى بقتل پدرم همداستان نگشتندى نوشيروان از فهم و كياست دختر متعجب شده از قتل حكيم نادم گشت و او را در حبالهء نكاح آورد و فرمود تا بوزر جمهر را از دار فروگرفتند و بر بازوى او تعويذى يافتند در آنجا نوشته بود كه اگر قضا و قدر حقست حذر باطلست و اگر عذر و فريب بذات آدمى سرشتهاند بر هركس اعتماد كردن خطاست و اگر مرگ حقست دل بر اين جهان نهادن محض حماقتست .
دل بر اين گنبد گردنده منه كاين دولاب * آسيائيست كه بر خون عزيزان گردد
نوشيروان بر فوت بوزر جمهر متاسف شده هميشه متحسر ميبود بر ضمير خورشيد تنوير ارباب دانش مخفى نماند كه اين روايت در هيچيك از كتب معتبر تاريخ مسطور نيست و صاحب جامع الحكايات چون بر ايراد آن جرات نمود و خالى از غرابتى نبود مسود اوراق نيز نقل كرد
حكايت : آوردهاند كه ابو طيب مروان كه اديب معتضد بود
همواره با خليفه ميگفت كه مصلحت مملكت و سلاح سلطنت در قتل سه طايفه است اول جماعتى كه هوس استقلال در خاطر ايشان جاىگير آمده باشد دوم زمرهء كه در مال پادشاه خيانت نمايند سوم شخصيكه راز ملوك را فاش گرداند روزى معتمد سرى از اسرار خود بابو طيب گفته احمد بن ابو خالد وزير خواستكه آنراز را معلوم كند ابو طيب را به خانه برده ضيافت نمود و در حق او انعامى بينهايت كرده او را شراب بسيار داد و در اثناى مستى از او تحقيق كرد كه آنراز چه بود چون روز ديگر ابو طيب هشيار شد اموال خويش را در قلم آورده نسخهء آن را نزد خليفه برده صورت حال را بيان كرده بر زبان آورد كه صلاح دين و دولت و انتظام مهام پادشاه و نظام مملكت در قتل اين بنده است تا ديگرانرا تنبيه شده بر افشاى اسرار خليفه جرأت ننمايند و معتضد هرچند در آنباب عذر گفت ابو طيب قبول نكرده چندان از آنمقوله سخنان گفت كه معتضد بسياست او امر كرد
حكايت : از ابراهيم مدبر منقولست
كه در