خاطر گشت عمر بن خطاب گفت يا رسول اللّه ( ص ) بواسطهء آنكه ما بمبارزت عمرو بن عبدود نرفتيم خاطر مبارك كوفته شد اين عمرو بن عبدود است كه در عرب او را با هزار سوار برابر ميدانند نوبتى با كاروانى در ايام جاهليت بشام ميرفتيم گفتند كه هزار سوار قطاع الطريق در كمينگاه غدر نشستهاند انتظار كاروان ميكشند ناگاه دزدان از مكمن بيرون تاختند و اهل قافله دل از جان و مال برداشتند عمرو بن عبدود در آنكاروان بود او را ديدم كه بچه شتريرا از زمين برداشته سپر ساخت و روى به آن دزدان نهاد در كمتر از ساعتى همه را متفرق ساخت اكنون ما با مردى چنين چگونه محاربه نمائيم بالجمله چون حيدر كرار در برابر عمرو رسيد گفت اى عمرو شنيدهام كه تو دست در آستان كعبه زده و گفتهاى كه هيچيك از عرب در حين محاربه مرا بر سه خصلت دعوت نكند الا آنكه يكيرا قبول كنم امروز من سه چيز ميگويم يكيرا قبول كن اول آنكه مسلمان شوى عمرو گفت معاذ اللّه هيچ شخصى نباشد كه دين آباء ترك كند دوم آنكه بازگردى و با رسول اللّه محاربه نكنى عمرو گفت اگر بازگردم مردم اينمعنى را بر بددلى من حمل كنند على مرتضى گفت سوم آنكه از اسب فرود آئى تا محاربه كنيم عمرو فرود آمده اسب را پى كرده شمشيرى حوالهء آنحضرت كرد اسد اللّه الغالب بجهة محافظت بدن سپر در سر آورده و تيغ عمرو ببريد و بر فرق مبارك حيدر كرار رسيد و مجروح ساخت امام المتقين عليه السّلام ذو الفقار را بر ران عمرو زده پايش را جدا ساخت از شاه اولياء منقولست كه عمرو پاى خود برداشته بر سر من زد كه تصور كردم كه كرهء زمين را بر داشته بر سر من فرود آوردند و گردوغبار برخواسته مسلمانان گفتند انا للّه على هلاك شد و چون غبار فرونشست على مرتضى را ديدند كه سر عمرو را جدا ساخته بود لاجرم حضرت مقدس نبوى ( ص ) بر زبان معجز بيان گذرانيد « مبارزة على يوم الخندق افضل من اعمال امتى الى يوم القيامة » و بقولى فرمود « فضربة على يوم الاحزاب خير من عبادة الثقلين » از يحيى بن اكثم قاضى القضات بغداد مرويست كه گفت بغايت مشابه يافتم محاربه على را با عمرو عبدود بر آنكه حضرت پروردگار جل جلاله ميفرمايد « و قتل داود جالوت و آتاه الملك و الحكمة و علمه مما يشاء الاية »
حكايت : در فرج بعد الشده آوردهاند كه عمرو بن معدى كرب گفت
نوبتى در جاهليت با سواران بنى زبيد متوجه غارت ديار بنى غطفان بودم شبى در اثناء آوازه شخصى