مرغابيان جوهر درياى تيغ تو * هريك بروز معركه صياد صد نهنگ
شاهد اينحال و مصداق اينمقال كندن در خيبر است بيان فتح خيبر
تفصيل اين اجمال آنكه چون حضرت مقدس نبوى صلى اللّه عليه و إله عزيمت فتح خيبر فرمود از مدينه با هزار و چهار صد نفر بآنجانب توجه نمودند حيدر كرار بواسطهء درد چشم و عارضه مرافقت آنسرور نميتوانست نمود و چون رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله خيبر را محاصره نمود در اثناى محاصره درد سرى عارض آنحضرت شده بدين واسطه بنفس نفيس در معارك قدمرنجه نميفرمود اما هرروز رايت نصرت آيت را بيكى از مهاجر داده بجنگ ميفرستاد و چون در قلعه قموص كه از امهات قلعهء خيبر بود استحكام تمام بود زياده كارى از پيش نميرفت روزى رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله علم را بعمر داده و او را سردار سپاه گردانيده بحرب فرستاد عمر بپاى حصار رفته بازگرديد كارى نتوانست ساخت روز ديگر ابو بكر را ارسال فرموده او نيز مثل عمر مراجعت نمود نوبت سوم باز عمر بن خطاب را فرستاده او نيز بيحصول مقصود مراجعت كرده و چون رايت زرنگار جمشيد شير سوار در جانب مغرب در حركت آمده سراپردهء خسرو زنگبار بر بام آن نيلى حصار زدند .
منهزم گشتند از باز سپيد مشرقى * بر فلك طاوس زرين از فلك فوج غراب
چرخ كهلى سرمهء شب را بميل زرد و سرخ * همچو كحالان كشيد اندر دو چشم آفتاب
نور آل بوتراب روز پيدا شد ز كوه * دولت عباسيان شب پذيرفت انقلاب
سرور بطحا و يثرب بر زبان معجز بيان گذرانيد كه « لا عطين الراية غدا رجلا كرارا غير فرار يحب اللّه و رسوله و يحبه الله و رسوله يفتح اللّه على يديه » درين اثنا اسد اللّه الغالب از مفارقت سرور بطحا و يثرب غمناك شده باوجود رمد سوار گرديده از عقب سپاه متوجه لشكرگاه شد و همانشب كه اين سخن بر زبان معجز بيان سيد كاينات گذشته بسپاه نصرت پناه ملحق گشت سهل ساعدى گويد كه در آنشب كه رسول اللّه اين حديث فرمود غلغله در ميان اصحاب افتاده گفتند آيا كدام يك از ما بدين سعادت عظمى فايز خواهد شد جمعى از قريش گفتند مقرر است كه اينمرد على مرتضى عليه السّلام نيست چه او رمد عظيم دارد و پيش پاى خود نمىبيند چون سخن سرور انبيا بسمع قدوهء اوليا رسيد فرمود « اللهم لا مانع لما اعطيت و لا يعطى لما منعت » يعنى خداوندا هيچكس نتواند بخشيد