چيزى كه منع تو بدان معلق گردد و هيچكس نتواند ستد چيزى كه عنايت توبه بخشش آن تعلق گيرد و روز ديگر :
كه خورشيد زد پنجه بر پشت گاو * برآمد ز هامون خروش چكاو
سعادتمندان فيروز چنك كه در بيشهء دغا چنك بر كمر پلنك ميزدند بر در خيمهء سيد عالم مجتمع گشتند و هريكرا تصور آنكه آن دولت عظمى و آنموهبت كبرى نصيب او خواهد شد سعد بن ابى وقاص گويد چند نوبت در برابر رسول اللّه به زانو درآمدم و باز بر خواستم باميد آنكه صاحب رايت من باشم و از عمر بن الخطاب مرويستكه هرگز امارت دوست نميداشتم مگر در آن روز كه تمامت همت من مايل امارت جيش بود و چون مصطفى صلى اللّه عليه و إله از خيمه بيرون خراميد فرمود على بن ابيطالب كجاست از هر گوشه آواز بر آمد كه او را رمد چنان عاجز ساخته كه پيش پاى خود نمىبيند فرمود كه او را حاضر سازيد دست قدوهء اولياء را گرفته حاضر ساختند آنسرور فرخنده او را بران خجسته خويش نهاده آب دهان در كف خود ريخته در چشم قدوهء اوليا ماليده شفا يافت و فرمود « اللهم اذهب عنه الضروا الحر و البرد » و از على مرتضى مرويست كه بعد از آن هرگز اثر سرما و گرما نيافتم و رايت به او داده فرمود برو خداى تعالى فتح بر دست تو ظاهر سازد و على مرتضى نزديك بحصن قموص رسيده يكى از احبار يهود كه بر بالاى حصار بود پرسيد كه اى صاحب رايت چه نام دارى جوابداد كه « انا على بن ابيطالب » يهود با قوم خود خطاب نمود كه « غلبتم و ما انزل على موسى » يعنى مغلوب گشتيد و نخستين شخصى كه بقدم محاربه پيش آمد حارث برادر مرحب بود دو كس از اصحاب را شهيد كرده حيدر كرار او را بضرب ذو الفقار بجهنم فرستاد بناچار مرحب از حصار با جمعى از شجاعان جرار بيرون آمده آهنك جنك ساز داده او مبارزى بود كه پنج گز بالا داشت در غايت قوت چنانچه سنان نيزه او سه من وزن داشت و دو زره در بالاى هم پوشيده بود و هيچكس از سپاه اسلام جرأت ننمود او كه در مقابل او رود لاجرم اسد اللّه الغالب متوجه او شده مرحب تيغى حواله آنحضرت كرد امام المتقين پيشدستى نموده ذو الفقار بر سر آنملعون زد چنانچه از خود و دستارش گذشته تا كمرگاه او شكافته شد و زمرهاى از متقدمان تا قرپوس زين گفتهاند .
ز ضربت تو الف وارقد دشمن تو * دو نيمه گردد باز اوفتد به صورت دال