دارم همان بهتر كه در اين افتادگى دست در ذيل همت او زنم كه پاى دلم بدستيارى عاطفت او از گل برآيد دو بيت غرا در سلك نظم انتظام دادم مضمون آنكه اگر ميل بنوشيدن شراب ارغوانى و شنيدن نغمات موسيقى دارى و خاطر شريف باينمعنى راغب هست بنده را از خاك بردار و به بنده خانه تشريف شريف ارزانى دار و اين ابيات را نزد او فرستادم مجير فى الحال سوار شده بخانهء من آمد او را استقبال كرده گفتم مراد من خانه تو بود چه خانه من از بىبرگى چنانست كه شاعر گويد :
صفت خانهاى مير بدان * همچو مسجد در او نه آب و نه نان
مجير گفت چون بر عزم خانه تو آمدهام مراجعت خوش نمينمايد بفرمايم تا اسباب عيشوعشرت از منزل من بوثاق تو حمل كنند و اشاره فرمود تا فرشهاى ملون و ظروف و اوانى و ساير ما يحتاج آوردند و خانه مرا كه مانند بيابان لوط بود چون باغ ارم بياراستند آنگاه مجير به خانه من نشسته من زبان بمعذرت گشوده گفتم :
هماى اوج سعادت بدام ما افتد * اگر ترا گذرى در مقام ما افتد
و يكروز و يكشب در منزل من مانده چونعزم رفتن كرد غلام را فرمود تا يك كيسهء زر و يكدست جامه پيش من آورده عذر خواست و در وقت رفتن چون در محفه نشست با من گفت نگذار كه كسى چيزى از آن اسباب از خانه تو بيرون برد كه آنها را به تو بخشيدم من به خانه رفته و مجموع اشيا را حساب كردم صد هزار درهم بر آمد غرض كه پيش از اين ارباب كرم در اطراف عالم بسيار بودهاند و نفعها بمردم رسانيدهاند اما در اين زمان اثرى از آنمردم بر صفحهء روزگار باقى نمانده است .
كرم بباغ ارم كشته بود كرم بخورد * به گوش هركه بگفتم كرم بگفت كرم
فصل پنجم از جزو چهارم در فضيلت ضيافت كه باعث ذكر جميل و ثواب جزيل است
آوردهاند كه يزيد بن مهلب نزد وكيع كه از اشراف خراسان بود مبلغى زر داشت و بجهة وصول آن محصلى بر وكيل گماشت و آن محصل وكيل وكيع را ميرنجانيد روزى وكيل وكيع را بمجلس درآوردند تا مهلتى در باب تسليم زر بخواهد در اين اثنا سفره آوردند محصل خواست تا وكيل وكيع را از مجلس بيرون كند وى گفت اگر مرا بند از بند جدا كنى تا بر سفره امير طعام نخورم بيرون نروم و بعد از