تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
را باتمام رسانيده مستقلات نافع بر آن وقف فرمود بجهة مدرس و كتاب‌دار و طلبهء علوم و خدام آنمدرسه وظيفهء مقرر ساخت و كتاب‌دارى آن بقعه را بشيخ زكرياى تبريزى تفويض نمود خدام مدرسه چند نوبت بسمع خواجه رسانيدند كه شيخ بشرب شراب لعل فام و مصاحبت شاهدان گل‌اندام اشتغال مينمايد خواجه جوابداد كه مرا دربارهء او او اعتقاد تمام است و تا اينمعنى براى العين مشاهده نگردد باور نكنم چون چند نوبت اين سخن بسمع خواجه رسيد شبى منكروار بمدرسه رفته بر بام كتابخانه برآمد و از روزن بدرون نگريسته آنچه از زبان مردم شنيده بود بعينه مشاهده نمود و به منزل مراجعت فرموده صباج متولى موقوفات مدرسه را طلبيده پرسيد كه وظيفهء شيخ ابو - زكريا چند است جوابداد كه فلانمبلغ خواجه آن را مضاعف ساخته بروات نوشته بدست يكى از خدام داده گفت اينرا بشيخ زكريا ده و از زبان ما سلام رسانيده و بگوى و اللّه كه در وقت تعيين وظايف من نميدانستم كه ايشانرا اخراجات ضروريه مىباشد و الا وظيفهء ايشانرا به اين مبلغ قرار نميدادم و چون اين پيغام بشيخ زكريا رسيد ترك آن افعال قبيحه نموده توبه كرد .

فصل هشتم از جزو سوم در توصيف تواضع و مكارم اخلاق و فوايد حسن اتفاق

بمقتضاى « الشفقة على خلق اللّه » و بموجب « من تواضع للّه رفعه اللّه » هيچ صفتى مانند تواضع و خوشخوئى و شفقت بر بندگان خدا نيست

حكايت : آورده‌اند كه امير اسمعيل سامانى و برادر بزرگترش اسحق با يكديگر نشسته بودند

كه يكى از علماى بخارا بمجلس امير اسمعيل برآمد امير او را تعظيم نموده بر دست راست خود جاى داد و چون آنعالم عزم رفتن كرد امير هفت قدم او را مشايعت نمود اسحق با برادر گفت اگر هميشه چنين كنى كه امروز بر آن اقدام نمودى از تعظيم نمودن با مردم هيبت تو در دلها كم شود و خلل در امور سلطنت تو روى نمايد امير جوابداد كه فضيلت علم زياده از آنست كه در بيان آيد در آنشب بخواب ديد كه حضرت رسالت پناه با او فرمود كه يكى از علماى امت مرا گرامى داشتى و هفت قدم او را مشايعت كردى ما نيز هفتاد سال مملكت ماوراء النهر و خراسان را به هفت كس از اولاد تو ارزانى داشتيم

حكايت : محمد بن حسن شيبانى كه از فضلاى عصر بود بمجلس هرون الرشيد آمده

و هرون از براى او قيام نمود و در پيش