اندك زمانى اثر آن تعبير ظاهر شد
حكايت : آوردهاند كه شبى ابو حنيفه نعمان الكوفى بخواب ديد
كه بروضهء مقدس حضرت رسالت صلى اللّه عليه و إله استخوانهاى آن حضرت را جمع آورده در كنار خود كرد صباح از اينواقعه هراسان گشته نزد ابن سيرين رفته و صورت واقعه را تقرير نمود ابن سيرين گفت مجموع علوم شريعت را بدست آوردى و مذهب تو در ميان خلايق رواج يابد
حكايت : آوردهاند كه امير ناصر الدين سبكتكين در اوايل حال كه هنوز مملوك تاجرى بود
شبى بخواب ديد كه آفتاب و ماه و يازده ستاره بيكبار در كنار او افتادند و زمانى دير بماندند و اينخواب را در سمرقند ديده با علما تقرير مينمود و هريك باندازهء حالت او تعبير ميكردند نوبتى به خدمت يعقوب كسائيكه از فضلاى روزگار بود رفته اينواقعه را بيان نمود يعقوب تيزتيز در او نظر كرده گفت اى غلام چنان بخاطرم ميرسد كه تو بدرجهء بلند سلطنت ترقى نمائى و مدتى مديد دولت در خاندان تو بماند و سيزده كس از نسل تو پادشاه شوند
حكايت : فقيرى شبى در واقعه ديد كه پاى بر بال جبرئيل نهاده نماز ميگذارد
؛ تعبير آن را از يكى كه در تعبير مهارتى تمام داشت پرسيد گفت مگر پاى بر ورق مصحف نهاده نماز گذاردهاى صاحب واقعه در زير مصلاى خود ورقى مصحف يافت
حكايت : قاضى بيان الحق محمود نيشابورى در كتاب خلق الانسان آورده كه در اثناى آنكه امير سبكتكين از جانب امير نوح سامانى بخراسان آمد
و آنولايت را از دست ابو على سيمجور انتزاع نمود شبى در واقعه ديدم كه سلطان يمين الدوله محمود غزنوى با جمعى از ملوك و سلاطين در صحرا گوى بازى ميكرد و در آخر بازى بر هوا انداخت و در وقت فرود آمدن آن را از هوا بگرفت نزد يمين الدوله رفته صورت واقعه را تقرير نمودم پرسيد كه تعبير آن چه باشد جوابدادم كه اينخواب دلالت بر آن مىكند كه تو گوى زمين را بتوفيق آسمانى به تصرف خويشتن آورى و بسيارى از ملوك و سلاطين را از دولت سلطنت محروم گردانى عاقبت كار محمود به جائى رسيد كه از ولايت سومنات كه از قديم دار الملك كجرات بود و اقصاى ممالك هندوستانست تا بندر شروان در تحت تصرف آورد
حكايت : آوردهاند كه شخصى نزد ابن سيرين آمده گفت « رايت فى المنام سوسنة »
ديدم در خواب يك گل سوسن ابن سيرين گفت يكسال بدى و سختى بينى گفتند از كجا ميگوئى گفت از كلمه سوء اخذ اين تعبير نمودم چه سوء به عربى بديست و سنه سال حكايت شخصى نزد ابن سيرين