تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
جوان گفت « لا خصومة فى الشهوات » و دست بجانب دختر قيصر دراز كرد كنيزكان به دو درآويختند و دست او را بدندان پاره‌پاره كردند و جامهء او را درهم دريده ترك اسباب و زيور خود داده بگريختند روز ديگر جوان به خدمت دختر رفته و كنيزكانرا شناخته دست مجروح خود را بايشان نمود آنگاه دختر قيصر را گفت جواب مسئله را بگوى دختر بطريقيكه هم از او شنيده بود بازگفت جوان گفت سه كبوتر ماده نزديك كبوترى نر رفتند و التماس كردند كه دانهء خود را بما گذار تا مطاوعت تو نمائيم كبوتر نر گفت من بر شما اعتبار ندارم پرهاى خود را نزد من مرهون كنيد ايشان پرهاى خود را به او دادند و دانه او را خورده كبوتر نر را بسيار رنجانيدند و پرهاى خود را گذاشته پريدند تفصيل اين اجمال را بيان نماى دختر دانستكه از اين صورت مخلصى نيست چه اگر اعتراف نمايد كه از او آموخته‌ام بدنام شود و اگر اعتراف بعجز نمايد مغلوب گردد پس گفت يكروز ديگر مرا امان ده تا جواب گويم جوان يكروز ديگر او را مهلت داده دختر هرچند انديشه كرد فكرى در آنباب بخاطرش نرسيد با مادر خود مشورت نموده مادرش گفت تو آرزو داشتى كه شوهر كنى كه افضل و اعقل روزگار باشد و اينمرد چنانست كه تو ميخواستى روز ديگر جوان بدرگاه قيصر شتافت دختر فرمود تا اكابر و معارف جمعشده او را در عقد جوان درآوردند چون جوان بر سرير دولت استقرار يافت قاصدى نزد پادشاه فارس فرستاده مادر و پدر خود را طلبداشت ملك فارس هردو را باعزاز تمام روانه روم ساخت

حكايت : آورده‌اند كه چهار نفر كه يكى از آن جمله سيد بود

و ديگرى طالب علم و سوم سپاهى و چهارم بازارى بباغ شخصى رفته ميوهء بسيار تلف كردند در اين اثنا خداوند باغ رسيده آنحالت مشاهده نموده با خود انديشيد كه يكنفر بيش نيستم و ايشان چهار نفرند اگر با هر چهار درشتى كنم هرچهار اتفاق نموده انواع آزار به من رسانند و از باغ بيرون روند صواب آنكه بمعاونت و معاوضت تزوير بر اين خصمان جابر قادر كردم آنگاه با سيد گفت تو مرد سيدى و از خاندان نبوتى و ما همه مولاى خاندان توايم و بمقتضاى
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »
محبت و مودت شما بر ما واجبست و اينمرد عالم است و مصالح معاش و معاد ما ببركت اقدام و حركت اقلام علما منوط و مربوط است و اين ديگر لشكريست و از ارباب سيف و خانمان ما بتحريك شمشير آبدار ايشان از آفت اتلاف مصون و محروس است
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 459 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )