تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
اگر خود هفت سبع از بر بخوانى * چه آشفتى الف بى مى ندانى
تبسمى كرده گفت جرم تو سهل است و گناه تو بيش از اين نيستكه ترك شعر گفتن كردهء چون قطعهء در سلك نظم انتظام دهى خلاصى يا بى كار من دشوار استكه همين ساعت مرا خواهند طلبيد و باحضار على بن عيسى بن زيد بن حسين و برادرش موسى كه جگرگوشگان رسول و روشنى چشم بتولند مثال خواهند داد و اگر ايشان را دلالت كنم كشته شوند و فرداى قيامت در مجمع اكبر خون ايشان از من طلبند و من تاب خصمى محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله ندارم و اگر اينجماعت را بايشان ندهم كشته شوم و با وجود اينحالت من از تو سزاوارترم به تحير و اينهمه صبر و سكون مرا مشاهده ميكنى پس آن ابيات را اعاده كرده من ياد گرفتم و گفتم چون ميان ما آشنائى واقعشد بگوى كه نام و نسب تو چيست گفت من على بن زيدم تا ما در اينحكايت بوديم جماعتى آمده ما را به خدمت مهدى بردند چون نظر او بر پير افتاد از او پرسيد كه عيسى كجا است جوابداد كه مرا معلوم نيست چه در آن عهد كه او متوارى شد من در زندان بودم پس چگونه بر حال او وقوف داشته باشم مهدى سوگند ياد كرد كه اگر مرا از مكان او خبر ندهى ترا سياست كنم پير گفت هرچه خواهى كن ترا به فرزند رسول خدا راهنمائى نكنم تا او را بىجريمه بقتل رسانى حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و إله در عرصهء عرصات خون او را از من طلبد و اللّه كه اگر عيسى در منزل من باشد ترا اخبار نكنم مهدى در خشم شده بقتل آن بيگناه فرمان داد آنگاه مرا مخاطب ساخته گفت چرا شعر نميگوئى گفتم زيرا
آنچه فراز آيدم پسند نباشد * و آنچه پسند آيدم فراز نيايد
مهدى گفت شعر ميگوئى يا قتل اختيار ميكنى گفتم شعر ميگويم پس باطلاق من حكم كرد حكيم رودكى از اعاظم استادان قديمست بلكه اول كسى كه قصيده فارسى در سلك نظم كشيده او بود و رودكى از بلاد ماوراء النهر است و نابينا از مادر متولد شده اما حدت ذهن وجودت طبع او بمرتبهء بود كه در هشت سالگى قرآن مجيد را از حفظ نموده آغاز شعر گفتن كرده بواسطهء حسن صوت متوجه مطربى گشته در نواختن عود مهارتى تمام پيدا كرد و امير نصر بمثابهء در رعايت او كوشيد كه ظاهرا هيچ پادشاه شاعريرا بآندرجه رعايت ننموده گويند رودكى دويست غلام خدمتكار داشت و چهار صد شتر باردار و در ترجمهء يمينى مذكور است كه عدد ابيات رودكى بهزار هزار و سيصد و بيست هزار
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 440 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )