رسيد عزم ضبط ماوراء النهر داشت و كنار رود جيحون مضرب خيام ظفر انجام گشته بود دبير خود را طلبيده گفت مكتوبى در كمال تهديد و وعيد بقيصر نويسد و عزم فرموده كه به طرف روم حركت فرمايد صورت مثال سلطان سنجر بقيصر روم نوشت كه حمد و سپاس بيقياس كه قدم شهسوار عقل بسرحد عدو احصاى آن نرسد و چشم وهم دوربين صورت حصر و شمار آن در آئينهء خيال بخواب نهبيند مالك الملكى را كه وجوب وجود او از سمت بدايت منزه است و كمال ذات او از نقص نهايت مقدس ذات بيچونش از نسبت زمان و مكان برى و متعالى و صفات پاكش از شائبه تشبيه و تمثيل عارى و خالى .
كاف كن در مشيتش چه بكشت * صنع نيرنك هردو عالم زد
روح راقبهء مقدس بست * طبع راخر كه مجسم زد
و تسليمات طيبات و صلات بلانهايات بر مرقد منور و مرقد مطهر خورشيد فلك رسالت و ماه آسمان جلالت مشترى سعادت قطب گردون سيادت نتيجهء مقدمات آفرينش خلاصه ارباب دانش و بينش صدر جريدهء رسالت محمد مصطفى صلى اللّه عليه و آله و آل و اولاد و احباب او باد .
انبيا گرچه محتشم بودند * هريكى صفر اين رقم بودند
گرچه بيشاند بيش از اين چه غمست * بيشى صفر بيشى رقم است
و بعد بسمع ما رسانيدند كه ملك المسيح قيصر ببلاد اسلام آمده دست تعدى و تسلط گشوده جمعى از مسلمانان باسيرى برده اموال آنطايفه را تاراج كرده و در عواقب اين كار و نهايت اين كردار نظر ننموده و بغرور شيطان فريفته شده همانا كه بر او پوشيده نيست كه در عهد سيد المرسلين بفرمان رب العالمين چون اظهار دين مبين كردند خداوند جل ذكره ملت قويم و شريعت مستقيم را نصرت فرمود تا باندك زمانى صيت اسلام بمشرق و مغرب رسانيد و در زمان خلفاى راشدين آثار آن بديار روم رسيده روميان دستبرد غازيان اسلام را مشاهده نمودند و عجز و اضطرار خويش را ملاحظه فرمودند چه بكرات و مرات عساكر بيشمار بعدد قطرات امطار جمعكرده بمقابله و مقاتله مسلمانان آمدند و با قبح وجهى روى بفرار آوردند
« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ »
و در عهد پدر ما الب ارسلان و ملكشاه نور اللّه مرقد هما لشكر كشيده و مآل حال خويش را به نظر امعان درآوردند و هنوز آثار و آلايش خونهاى