تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
مثلث باشد نصف قاعده را در عرض ضربكنم تكسير حاصل گردد و اگر مدور باشد قطر او را مربع كنم و نصف از وى كم كنم تكسير بحصول پيوندد دبير گفت اگر مدور و قطر و محيط آن معلوم نباشد يا مثلث مختلف الاضلاع يا مستدير القاعده باشد چكنى فرو ماندم گفت كاتب خراج هم نيستى گفتم كاتب احكامم گفت اگر مردى وفات يابد و از او دو زن حامله بماند يكى بنده و ديگرى حره از او دخترى آورد و از بنده پسرى حره پسر را بدزدد و دختر را بجاى او بگذارد و بجهة ميراث هردو بقاضى آيند و در پسر دعوى كنند قاضى حكم ايشانرا چه منوال نويسد و تو سجل و محضر بر چه وجه نويسى گفتم از اين دقيقه خبر ندارم زيراكه من كاتب جيش و عارض لشكرم گفت اگر دو مرد در جميع اوصاف و هيئات و شكل و اسم و نسبت مساوى و مقابل باشند چنان كه فرق ميان ايشان نتوانكرد مگر بدشوارى و تفاوت ميان ايشان همين باشد كه يكى را لب زير شكافته باشد و يكيرا لب بالا و مواجب هردو مختلف باشد اسامى ايشانرا بچه طريق در دفتر نويسيكه فارق باشد ميان هردو گفتم چون ميان ايشان امرى مباين نيست فرق كردن دشوار است و من كاتب معونتم پير گفت اگر دو نفر سر يكديگر را شكسته بديوان آيند يكى گويد كه او سر مرا شكسته و زخم چنان باشد كه استخوان سرش نمايان باشد چنان كه او را موضحه خوانند و زخم ديگرى به استخوان نرسيده باشد و آن را مامومه گويند و حكم آن از تو پرسند كه ديت هريك چند است چگوئى گفتم من اينمسئله نشنيده‌ام پير گفت اى بزرك بحرفتى انتساب مينمائى كه هيچ قسم از اقسام آن را نميدانى گفتم تو بارى مسئولات خود را جواب گوى تا معلوم گردد كه اينسخنانرا از روى علم گفتى پير زبان گشوده گفت آنكه تهنيت نكاح مادر نويسد چنين در قلم آورد كه آنچه از خير و شر و نفع و ضرر و درشتى و نرمى و سردى و گرمى در عالم كون و فساد ظاهر شود همه بتقدير عليم حكيم است و آنچه در جريدهء لوح تقدير مرقوم گرديده عباد را جز تسليم چاره نيست .
اگر محول حال جهانيان نه قضا است * چرا مجارى احوال بر خلاف رضا است هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنان كه در آئينه تصور ماست
لا راد لقضائه و لا مانع لحكمه يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد و اما تكسير مثلث مختلف الاضلاع قائمة الدايره و مستدير القاعده و مدوريكه قطر و محيط آن ظاهر نشود