تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
اصول آنها ظاهر بايد كرد و فروع از آن استنباط بايد نمود اما حكومت ميان مادر پسر و مادر دختر چنان بايد كرد كه شير هردو زن بايد دوشيد و بترازو بايد سنجيد شير هركدام كه گرانتر باشد مادر پسر باشد اما لشكرى كه لب اسفل او شكافته باشد او را اعلم نويسند و آن را كه لب بالا شكافته بود آن را افلح اما مامومه بايد كه ثلث موضحه دهد و ثلث ديگر ديت موضحه بجهة زخم مامومه ساقط گردد چه موضحه دوچندان زخم مامومه است و چون پير از تقرير اين فصل دلپذير فارغ گشت گفتم باوجود اينهمه علم و فضل خود را چرا جولاهه گفتى گفت من مردى دبير ميباشم و در اين فن مهارتى تمام دارم اما روزگار ناساز خاك تفرقه بر فرق عمل من پاشيده مدتى معطل ماندم و مخدوميكه لايق باشد نيافتم اسبابى كه داشتم در معرض بيع درآوردم و متاعى چند كه لايق بصره بود خريدم و در بغداد در زورق نشسته قصد تجارت كردم چون بدين موضع رسيدم طايفهء از دزدان به من زدند و مال من ببردند آفريدگار بر من ببخشود و مرا سعادت خدمت خداوند روزى كرد عمرو بن مسعده گويد او را تشريفى دادم و پنجهزار درم نقد بوى رسانيدم و چون ببصره رسيد تمامت آنكار كه مرا بر آن فرستاده بودند بوى حواله كردم و او در آن مهمات آثار كفايتها باظهار رسانيد و دخلى نيكو گرفت و اسباب او منتظم شد . تا عاقلانرا معلوم شود كه علم اگرچه دير ثمره دهد اما هرآينه بىثمره نباشد و هنر اگرچه زود اثر خود ظاهر نكند عاقبت نفع رساند :
وجود مردم دانا بسان زر طلا است * كه هركجا كه رود قدر و قيمتش دانند

حكايت : در تواريخ مسطور استكه در ايام سلطنت سنجر روميان بميافارقين آمده

تمامت آنولايت را خراب كردند و قرب پنجاه هزار مرد و زن مسلمانرا اسير نمودند و بروم بردند آن بيچارگان عرضه داشتى بپايهء سرير سنجر ارسال داشتند مضمون آنكه در زمان سلاطين ماضى مسلمانان از باس و سطوت كفار در مهد امن‌وامان بودند و اكنون در زمان جهانبانى سلطان قرب پنجاه هزار مسلمان اسير كفارند و بر ضمير پادشاه پوشيده نخواهد بود كه اگر در عرصهء مملكت ضعيفى يكشب از ظلم ظالمى قويدست ناخوش خسبد روز قيامت پادشاه روزگار را به آن مؤاخذت خواهند نمود سلطان از باده و نالهء چنگ و رباب و غرور شيطان به حال مسلمانان نمىپردازد فرياد از سلطان سنجر بلند شد كه اسلام را رونقى نمانده است و كار عالم و عالميان پريشانشده است چون نامه بسلطان
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 408 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )