اين روزها از خانه بيرون نميآيند سبب چيست كه امير ارتكاب مشقت چنين نمايد جوابداد كه در چنين روزها غريبان و ستمرسيدگان پريشانتر ميباشند چون در آنحالت مهم ايشان ساخته گردد شايد كه دعائى بااثر دربارهء من از ايشان صادر گردد روزى به عادت معهود در ظاهر مرو ميگشت ناگاه شترى ديد كه در كشتهزارى افتاده بود فرمود تا تفحص كنند كه داغ كه دارد و بعداز تفتيش معلوم شد كه داغ امير است فرمود تا سوارى باحضار ساربان شتافت بعداز لحظهاى ساربان بر جمازهاى سوار رسيد امير از او پرسيد كه شتر من در زرع مسلمانان چه مىكند ساربان سوگند خورد كه اين شتر از دوش باز رميده است و من تا اكنون در طلب او بودم امير عذر او را قبول نموده صاحب زرع را طلبيده با او گفت شتر من در كشتزار تو رفته و خرابى كرده است نقصان آن را بيان كن آن شخص مبلغى بر زبان آورد امير فرمود تا اضعاف آن به او دادند .
تا من انصاف خويشتن ندهم * نتوانم ز كس ستد انصاف
حكايت : آوردهاند كه تمغاج خان پادشاه ماوراء النهر و تركستان پسرى شمس الملك نام داشت
كه حاكم ماوراء النهر بود عزيمت بخارا نموده در فصل زمستان ظاهر سمرقند را معسكر ساخت الغ بيك حاجب شمس الملك كه مردى صاحب تجمل بود و در بخارا سراهاى نيكو و اموال بينهايت داشت روزى پادشاهزاده را گفت لشكريانرا در صحرا زحمت بسيار ميرسد مناسب است كه فرمائى در شهر هريك وثاقى گيرند شمس الملك گفت چنين كنم و يكى از سواران خود را فرمود تا با پنجاه سوار به بخارا رود جهة ترتيب اسباب روزى چند توقف نمايد و چون به شهر درآمد بخانهء حاجب فرود آمده جميع ما يحتاج خود و مردم خود را ازو كلا بستاند غلام بموجب فرموده عمل نموده وكلاء الغ ببك حاجب صورت حال به دو نوشتند حاجب نزد پادشاهزاده رفته گله نمود كه غلام تو به منزل من رفته چنينوچنان كرده و آن و اين گرفته است شمس - الملك گفت كه اين بمقتضاى رأى تو بوقوع انجاميد و تا خانهء پاكيزهء حاجبان باشد در منزل بازاريان نزول نتوان نمود .
اگر بار خار است خود كشتهء * وگر پرنيانست خود رشتهء
اين نوبت بايد تحمل اين مشقت نمائى تا ديگر رأيهاى چنين بخاطرت نگذرد .