تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
سلطانى پرتو مرحمت بر تو افكنده از حضيض مذلت باوج سعادت رسى چون به اين ملك رسيد مرا بهزار دينار به پسر عبد اللّه دبير بفروخت و او مرا پنهان ميداشت تا امروز فرصت يافته خود را به خدمت سلطان رسانيدم تا نظر مرحمت سلطان شامل حال من گردد سلطان در غضب رفته فرمود تا او را چندان بزدند كه از پاى درآمد و يكى را گفت كه او را نزد پسر عبد اللّه برو از زبان من بوى بگوى كه هزار دينار ببهاى غلامى ميتوانداد چرا صد درهم بدربانى نميدهى كه بر در خانهء تو نشيند و نگذارد كه غلام تو بيرخصت بيرون رود چون سلطان از نماز مراجعت نمود يكى از ندما گفت امروز سلطان آن غلام را ادبى بليغ نمود فرمود نميخواستم كه هزار دينار پسر عبد اللّه ضايع شود و الا بقتل غلام امر ميكردم كه اگر چنين نكردمى هر غلامى كه از خواجه ميرنجيد همين شيوه مرعى ميداشت ديگر آنكه مراقبت حال خدمتكار و رعايت جانب ملازمان بر پادشاه واجبست زيرا كه اينطايفه باميد عنايت ما در معركه كارزار دست از جان شيرين ميشويند و از سر حيات كه متاعيست ناياب ميگذرند ديگر از اخلاق حميدهء پادشاهان آنست كه بداصل را بدرجهء بلند و مرتبهء ارجمند نرسانند مصداق اينمقال آنكه روزى معتصم خليفه از احمد بن ابى داود وزير پرسيد كه سبب چيست كه برادرم مامون هركرا تربيت كرده عالمى از كفايت او معمور شد و بسبب آنكس نفعهاى كثير بخليفه رسيده و من هركرا بزرگ ساختم هيچ نفعى به من و ملك من نرسانيد وزير جواب داد كه اينمعنى بجهة آنست كه وى اصل را اختيار فرموده و شما فرع را و شاخى را كه اصلى نباشد برومند نگردد .
درختى كه تلخست ويرا سرشت * گرش در نشانى بباغ بهشت ور از جوى خلدش بهنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب سرانجام كوبر به كار آورد * همان ميوه تلخ بارآورد

حكايت : در تواريخ مسطور است كه عبد اللّه بن طاهر ذو اليمينين

كه امير خراسان و ماوراء النهر بود از اوصاف و آثار ملوك ماضى سخن درپيوسته يكى از اهل مجلس گفت كه يكى از عادات سلاطين عجم اين بود كه سالى يكنوبت بارعام دادندى و يك هفته قبل‌از آن منادى ندا ميكرد كه فلانروز بارعام خواهد بود پس هركه حاجتى داشتى يا ستمى بوى رسيده بودى در آن مجلس حاضر شدى و چون مجلس منعقد گشتى حجاب ندا كردندى كه پادشاه ميفرمايد كه ما در اين باب ابتدا به خود ميكنيم اگر