تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
مسجد بانك نماز ميگويم نوبتى نماز شام گذارده تركى بيباك را ديدم كه زنى را گرفته ميكشيد زن فرياد ميكرد و استغاثه ميكرد ترك ترك او نميكرد من پيش رفته تركرا نصيحت كردم شمشير از نيام بيرون آورده پشت و پهلوى مرا درهم شكست من باوجود آن آزار متقاعد نشدم و جماعتى از اهل محله را جمعكردم و بدر سراى آنظالم بردم تا بمدد ايشان ضعيفه را خلاص سازم ترك از بادهء شهوت مست بود و از مايهء عقل تهيدست شمشير از نيام برآورده آنطايفه را از در خانهء خود براند و بارديگر فرمود كه مرا درلت گرفتند من به خانه رفتم اما حميت اسلام گريبان جانم گرفته تا نيمشب در اضطراب بودم پس با خود گفتم مصلحت آنست كه در اين نيمشب بانك نماز گويم تا مگر ظالم گمان برد كه مگر روز شده آن مظلومه را بگذارد پس بر اين عزيمت به مسجد روان گشتم و بر مناره رفته بانك نماز گفتم و بنشستم و منتظر ميبودم كه شايد آنضعيفه را رها كند ناگاه در شارع مشعلهء ديدم و مشغلهء شنيدم يكى گفت اين بود كه بانك نماز گفته گفتم من بودم گفتند امير المؤمنين ترا ميطلبد فى الفور از مناره به زير آمده در مصاحبت ايشان بدرگاه خلافت ، معتضد با من خطاب كرد كه ترا چه برآن داشت كه بانك نماز بىهنگام گفتى نميدانى كه اينمعنى باعث آنست كه روزه‌داران از طعام و شراب اجتناب نمايند و عسسان از تجسس بازايستند من صورت واقعه را من اوله الى آخره شرح بازدادم و زخمها و جراحتهاى خود را بخليفه نمودم معتضد با حاجب فرمود كه آن ترك و آن زنرا حاضر كن حاجب بموجب فرموده عملنموده خليفه صورت حال از زن پرسيده بيكى از معتمدان گفت او را نزد شوهرش بريد و بگوئيد كه با وى احسان كند و ترك را پيش طلبيده گفت مرسوم تو چند است گفت پنجهزار درم پرسيد كه انعام تو چه مقدار است جواب داد كه دو هزار درم سؤال نمود كه صله تو چند است بر زبان آورد كه هزار درم خليفه گفت تو با اين زر نميتوانى كنيزكى بخرى تا ترا از زنا باز دارد غلام سر در پيش انداخت خليفه فرمود تا جوالى و ميخ‌كوبى حاضر كردند و غلام را در جوال كرده بدان ميخ‌كوب فروكوفتند چنان كه اعضا و اجزايش مانند پنبهء محلوج شده و مرا فرمود كه هرگاه كه خارج شريعت غرا امرى مشاهده كنى بانك بىهنگام بگوى تا من آگاه گردم و اين قصه در ميان اركان دولت مشهور شده و از آنوقت باز هرگز در اعانت مظلومى سخن نگفتم كه اثر نكند