بود از امراى معتبر آنديار موسوم بدقاق كه تركان او را تيمور تاليغ ميگفتند يعنى سخت و بعد از فوت دقاق پسرش سلجوقى قايممقام گشته در اندك وقتى او را ترقى بسيار دست داده بعد از دقاق ملك خزر ميخواست كه طايفهء از اتراك را بيجرمى ظاهرا غارت سازد و دقاق مانع بود بنابر آن ميان او و ملك خزر بنزاع رسيد امراء آنديار جانب دقاق را فروگرفتند در بعضى تواريخ مسطور است كه بعد از فوت پدر نوبتى سلجوقى بمجلس پادشاه رفت بر خاتون بزرك او تقدم گرفت خاتون به ايلك گفت اكنون اين پسر جرأتها مىكند چون استقلال يابد پيداست كه چه خواهد كرد و ملك قاصد ايذاى سلجوقى شده وى از اين قضيه آگاه شد و با خيل و حشم از ديار قبچاق بيرون آمده متوجه ماوراء النهر شد چون بحوالى جند رسيد فضاى سينهء او از نور ايمان روشنى پذيرفته ايمان آورد و در زمستان حوالى بخارا و تابستان سمرقند را مسكن و مقر ساخته روزگار بسر مىبرد در آن اثنا طايفهء از كفار كه در هرسال از اهل جند خراج ميگرفتند به تحصيل و طلب آن فرستادند و سلجوقى از صورت واقعه خبر يافته به زبان آورد كه من راضى نيستم كه سلطان باشم و اهل اسلام باجگذار كفار باشند لاجرم مردم خود را جمع نموده اهل آنديار با او اتفاق كردند و كفار را شكستى فاحش دادند از اين سبب علم دولت سلجوقى سر باوج عيوق رسانيده سلجوقى چون مقدم قوم خود شد بس باشى اشتهار داشت مدت عمرش صد و هفت سال بود بعد از وفات در جند مدفون گشت و او را چهار پسر بود اسرائيل و ميكائيل و موسى و يونس اسرائيل را كه جد سلاطين دوم است سلطانمحمود غزنوى گرفته محبوس ساخت تفصيل اين مجمل آنكه چون سلطان محمود از شوكت و كثرت آل سلجوق خبر يافت ايلچى نزد ايشان فرستاده استدعاى مقدم يكى از اولاد سلجوقى نمود اسرائيل از ميان برادران متوجه غزنين شده چون بملاقات سلطان فايز شد ، محمود او را تعظيم موفور نموده با خودش بر تخت نشانده در اثناى محاورت گفت اگر وقتى ما را مددى احتياج افتد چه مقداد سوار از خيل شما باعانت تواند آمد اسرائيل سه چوبهء تير و كمانى داشت يك تير را پيش سلطان نهاده گفت اگر اين تير را بخيل ما فرستى صد هزار سوار بمدد تو آيند سلطان تعجب نموده پرسيد كه اگر زياده بايد اسرائيل تير ديگر به او داده گفت اگر اين تير را به بلخيان ارسال دارى صد هزار سوار
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٢٣٩