تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ديگر به خدمت آيند سلطان گفت اگر زياده بايد اسرائيل ثالث تير تسليم نموده گفت اگر اين نيز بماورء النهر رسد صد هزار سوار ديگر بيايند سلطان گفت اگر لشكر كافى نباشد اسرائيل كمانرا تسليم نموده گفت اگر اين كمانرا بميان ايل روانسازى دويست هزار مرد باعانت بازآيند و متوجه تو شوند سلطان از كثرت سلجوقى انديشه‌مند شده بگرفتن اسرائيل فرمانداد و او در قلعهء كالنجر بحوالى ملتان محبوس بود تا وفات يافت و پسرش قتلتمش كه باستخلاص پدر رفته بود چون خبر فوت او شنيد از راه بيابان سرخ‌كلاهان باقوام خود پيوسته ايشانرا بر انتقام تحريص نموده و سلجوقيه بعداز وفات سلطان محمود از جيحون عبور نموده ايلچى نزد سلطان مسعود فرستاده التماس بودنى كرده مسعود جواب داد كه صلاح به حال سلاجقه آنست كه در مملكت من نباشند و اينخبر بايشان رسيده خاطر بر مخالفت مسعود و انتقام اسرائيل قرار داده دست بقتل و نهب رعايا برآوردند و سلطان مسعود خبر مخالفت ايشان شنيده مهم ايشانرا سهل انگاشته متوجه غزاى هند شد و هرچند بعضى از امراء گفتند كه دفع تركان سلجوقى اهم و اولى است قبول ننموده و بعداز آنكه مسعود از هند مراجعت نمود ايشان نه چنان قوى شده بودند كه دفع ايشان در حيز مكنت كسى آيد چند مرتبه پسران ميكائيل طغرل بيك و جعفر بيك كه مقدم قوم بودند با حاكم خراسان كه امير الامراء مسعود بود محاربه نموده او را منهزم ساختند و مسعود را نيز شكستند و سلطنت خراسان نيز بر ايشان مقرر گشت

[ سلجوقيان ]

محمد بن ميكائيل سلجوقى الملقب بطغرل بيك و المكنى بابو طالب

بر خراسان استيلا يافت و در روز آدينهء غرهء رمضان سنهء 433 در نيشابور خطبه بنام او خواندند قضا را در همانروز شيخ الرئيس ابو على سينا در همدان متوفى شده بود و بعداز تسخير خراسان طغرل بيك در اندك فرصتى تمامت ديار عراق عجم و عراق عرب و فارس و اهواز و آذربايجانرا مسخر ساخت بنابرآنكه بساسيرى غلام بهاء الدولهء ديلمى به منتصر اسماعيلى علوى پيوسته لشكرى از وى گرفته به تسخير بغداد آمده بود القايم بامر اللّه عباسى و امير - الامراء و ملك رحيم ديلمى قوت بر رفع او نداشتند قايم قاصدى بطغرل بيك فرستاده او را ببغداد طلبيده طغرل بيك ببغداد رفت ميان تراكمه و اهل بغداد نزاعى روى نموده در آن خصومت اكثر بغداد بغارت رفت و ملك رحيم ديلمى بدست طغرل
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 240 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )