و شانزده سال و يازده ماه باعدم استقلال حكومت كرد
عز الملوك ابو كالنجار مرزبان بن سلطان الدوله
در واقعهء پدر در بصره بود و اكثر اوقات در محارباتى كه ميان او و عمش ابو الفوارس واقع شد غالب بود و فارس را بحوزهء تصرف درآورده بعد از عم كرمانرا نيز ملك خويش ساخت و پس از فوت عم ديگرش جلال الدوله امارت بغداد نيز به او تعلق گرفت آخر در چهارم جمادى الاول سنه 440 در مدينه كرمان درگذشت مدت عمرش چهلسال و چند ماه بود و مدت امارتش در بغداد چهار سال و نه ماه
ذكر ابو منصور فولاد بن ستون بن ابو كالنجار
بعد از پدر در فارس والى شده ميان او و برادرانش خصوصا ملك رحيم خصومت روى نموده اكثر اوقات مغلوب بود و چون وزير پدر خود صاحب عادل را بكشت فضلويه بن شبانكاره كه دوست عادل بود بمعادات برخاسته ابو منصور را در سنه 447 گرفته در قلعهء از قلاع محبوس ساخت فارس به تصرف شبانكاره درآمد
ذكر ملك عبد الرحيم خسرو فيروز بن ابو كالنجار
پدر او را وليعهد ساخته بود امارت بغداد داده بعد از پدر استقلال يافته فارس و خوزستان و بصره را به تصرف آورده در بيست و دوم رمضان سنه 483 بدست طغرل بيك سلجوقى افتاده او را در قلعهء طبرك بردند و حكومت آل بويه بر او ختم شد و برادرش ابو على كيخسرو اطاعت نزد سلجوقيان نموده نزد ايشان بسى موقر بود و نوبندجان فارس را باقطاع او مقرر كرده بودند و او نيز در سنه 483 وفات يافت و آن طبقه بالكليه برافتاد .
گفتار در ذكر سلاطين كاكويه كه ايشانرا نيز ديالمه گويند
حسام الدين علاء الدوله محمد بن وشم بن زياد المكنى بابو جعفر
چون او پسر خال والده مجد الدوله بود و خال را بلغت ديلم كاكويه گويند به آن اشتهار يافت و ابو جعفر در سنه 491 نزد سيد آمده تعظيم تمام يافت و اصفهان باقطاع او مقرر شده سالها آن بلده مقرر به او بود و ابو جعفر مردى فاضل و فضيلتدوست بود و سايس و عادل و از جمله شيخ الرئيس ابو على سينا بوزارت او قيام مينمود و سلطان مسعود غزنوى خواهر او را خواسته اصفهانرا بوى سپرد و چون مسعود بغزنين رفت ابو جعفر اظهار استقلال كرده ميان او و مسعود مخالفت افتاده مسعود به او پيغام داد كه خواهرت را بدست خربندگان مىدهم ابو جعفر جواب داد كه اگرچه خواهر منست اما زن تست هرگاه كه تو نسبت به خود