اين بيعرضى قرار دهى من نيز به اين بىعزتى تن دردهم و علاء الدوله بعد از سى سال حكومت در سنه 433 باجل طبيعى درگذشت
ظهير الدين منصور بن علاء الدوله
كه اسن اولاد او بود قايممقام شد اما برادرش گرشاسف نهاوند و توابع آن را تصرف كرد برادر ديگرش ابو حرب كه با او مىبود در حينى كه ابو منصور بقلعهء نظر رفت تا اموال پدر را بدست آرد ابو منصور خود را بقلعه درانداخته اظهار عصيان نمود گاهى بسلاجقه كه در رى بود ملتجى ميشد و گاهى بديالمه پناه ميبرد نوبتى ابو كالنجار را از فارس باصفهان آورده آخر الامر ميان اخوان صلح شده ابو منصور همواره قاصدان بطغرل بيك ميفرستاد و اظهار ايلى ميكرد و در باطن با ملك رحيم ديلمى در خلاف او متفق بود و اينمعنى به طغرل بيك ظاهر شد اصفهان را در سنه 442 حصار نموده كار بر محصوران تنگ كرد و قلعهء ناظر خوزستان و قلعهء طنبور كه در حوالى اصفهانست مفتوح ساخت آخر در محرم سنه 442 طغرل بيك اصفهانرا از ابو منصور گرفته در عوض يزد را به او داد و ابو منصور بيزد نقل كرد
ابو كالنجار گرشاسف بن علاء الدوله
در زمان پدر حاكم همدان بود تا آنكه در سنه 437 سلاجقه آنملك را از روى گرفته و او نزد ابو منصور فولاد ستون بفارس رفت و فولاد ستون او را بحكومت اهواز فرستاده گرشاسف در اهواز در سنه 443 وفات يافت .
امير على ابن امير فرامرز بن علاء الدوله
بعد از پدر بحكومت يزد و توابع او اشتغال يافت و در سنه 439 ارسلان خاتون دختر جعفر بيك عم سلطان ملك شاه كه سابقا در حبالهء القايم بامر اللّه عباسى بود بخواست و خاتون مذكور در قزوين كاريزى كه مسلمانان از آن محظوظند احداث نمود آخر در حربى كه ميان بركيارق و ختن واقع شد در ركاب بر كيارق بقتل رسيد
امير علاء الدوله فرامرز بن امير على
والدهاش ارسلان خاتون مذكوره بود و مصنفات نفيسه داشت و او را نزد سلاطين سلجوقى خصوصا سلطان سنجر قرب و منزلتى تمام بود در حرب قراقتاى در ركاب سلطان سنجر شهادت بمكافات خدمت و واسطهء قرابت يزد را بدستور باقطاع دختران مجرى داشت و اتابكى ايشانرا بسام بن دردان و برادرش عز الدين شكر كه ملازمان كاكويه بودند رجوع فرمود
اتابك سام
به نيابت بنات مذكورات حاكم يزد شده و در درب مهرابجرد مدرسهء عالى ساخت و چون حلم بسيار و سياست اندك داشت