تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كردند و بعداز آن بغلامان چركس كه مماليك آل ايوب بودند انتقال يافته و در سنهء ثمان و تسعمأه هجرى درميان آنجماعت بود و در سنهء مذكور قانصو سلطان چركس با سلطان سليم عثمانى بعزم محاربه مقابل شده در شبى كه روزش وعدهء محاربه بود بقولنج درگذشت و مملكت مصر و شام داخل ديوان قياصره گشت ديگر اتابكان لر كوچك ابتداى دولت و رفعت ايشان از سنه ثمانين و خمسمائه بود و مقدم ايشان شجاع الدين خورشيد تا امروز كه سنه اربع و الف هجريست سردارى و دولت در آنخاندان باقيست قراتبائيان اول دولت ايشان از سنه احدى و عشرين و ستمأه بود و نه نفر بودند مدت هشتاد و چهار سال در كرمان حكومت كردند اكنون شمهء از احوال هر طايفه بر سبيل اجمال و ايجاز ياد كنيم گفتار در حكومت طاهر چون طاهر بن حسين بن مصعب خزاعى محمد امين را كشته خلافت بمأمون قرار گرفت و مأمون از مرو ببغداد آمد طاهر در سلك ملازمان خليفه انتظام داشت تا روزى در حين شراب خوردن مأمون طاهر در آنمجلس درآمد خليفه حسين شراب‌دار را فرمود تا كاسهء چند بطاهر داد و در اين اثنا گريه بر مأمون غلبه كرده طاهر گفت يا امير - المؤمنين عرصه ربع مسكون در تصرف ملازمانست و جميع مرادات و مرامات حاصل سبب گريه چيست از اين سخن گريه و اضطراب مأمون زياده شد طاهر را ديگر مجال دم‌زدن نماند و چون به خانه آمد يكى از مخصوصان حسين شرابدار را طلبيده مبلغ صد هزار درم به او داده گفت ميخواهم كه حسين از خليفه سبب گريهء ديروز را استفسار نمايد خادم آنوجه را بحسين رسانيده التماس طاهر را عرض كرد و حسين روز ديگر چون به نظر خليفه رفت و خليفه از وى مىطلبيد گفت شراب نميدهم تا خليفه سبب گريهء ديروز با من نگويد مأمون گفت ترا با امثال اين امور چكار حسين گفت از ديروز خاطرم بسبب آنكه از خليفه صدور يافته بسى پريشانست ميخواهم سبب آن را معلوم كنم مأمون گفت بگويم اما بايد كه با كس نگوئى و الا سرت را از بدن بردارم حسين گفت من هرگز بافشاى راز متهم نبوده‌ام مأمون گفت هرگاه چشم من بر طاهر مىافتد از قتل برادرم محمد امين ياد ميآيد و از آنسبب گريه بر من مستولى شده و خود را نگاه نتوانم داشت و حسين اين سخن را بطاهر رسانيد طاهر از مامون ترسيده نزد احمد بن ابى خالد وزير رفت و گفت هركه با من احسانى كند ضايع نماند آنگاه