داد و در آن اوان قحطى عظيم در خراسان روى نموده بود و باران از آسمان ايستاده مردم از راحت مايوس گشته چون عبد اللّه به نيشابور رسيد ابواب رحمت الهى مفتوح شده باران بسيار باريد و خراسان در زمان عبد اللّه بغايت معمور شده و بغايت عادل و سايس بود و در زمان او هيچ آفريده را قدرت آن نبود كه بر ديگرى ظلم كند و چون مامون وفات يافت و معتصم خليفه شد بجهة عبد اللّه منشور ولايت خراسان فرستاده پسرش محمد بن عبد اللّه را در بغداد تربيت فرموده چون معتصم وفات يافت و پسرش الواثق خليفه شد او نيز در تعظيم عبد اللّه فزود عبد اللّه در سنه 230 وفات يافت
ذكر حكومت طاهر بن عبد الله بن طاهر
چون خبر وفات عبد اللّه بن طاهر بسمع واثق رسيد طاهر بن عبد اللّه را بر مجموع اعمال پدرش والى گردانيد و هريك از برادران او را منصبى مقرر گردانيد و بعداز دو سال از حكومت طاهر بن واثق وفات يافته متوكل خليفه گشت و بجهة طاهر منشور مجدد نوشته فرستاد و برادرش محمد بن طاهر را صاحب شرطهء بغداد كرد و طاهر در زمان مستعين وفات يافت
ذكر محمد بن طاهر و محمد بن عبد الله طاهر
چون خبر مرگ طاهر بن عبد اللّه مسموع مستعين شد امارت خراسانرا به پسرش محمد بن طاهر مفوض داشت و محمد بن عبد اللّه طاهر را بر عراق عرب و حرمين امير ساخت و محمد بن طاهر بفضل و ادب موصوف بود و بلهوولعب بدين جهة از احوال مملكت غافل مانده سپاهى و رعيت خراسان از او مأيوس شده اطاعت يعقوب ليث كردند و يعقوب بخراسان آمده دست محمد را از امور مملكت كوتاه گردانيد و او را گرفته بند كرد و دولت طاهر به آخر رسيد .
در خراسان ز آل مصعب شاه * طلحه و طاهر است و عبد اللّه
باز طاهر دگر محمد دان * كو بيعقوب داد تخت و كلاه
و ازجمله سخاوتهاى محمد بن طاهر يكى آنست كه در نيشابور مردى بود محمود وراق نام و كنيزكى داشت در غايت حسن و جمال و آوازهء حسن كنيز بامير محمد رسيده شيفتهء جمال او گشت و بكرات كس نزد محمد فرستاد تا آنجاريه نفيسه را خريدارى نمايد و محمود بنابرآنكه شيفته جمال آنجميله بود بفروختن تن درنداد و چون مدتى از اين قضيه بگذشت و محمود هرچه داشت صرف آن كنيز كرد هردو بمحنت و بيچيزى