بنام او خواندند و در اواخر دولت مستضئ قحطى عظيم در بغداد روى نموده بوبا منجر شد و خلق بسيار تلف شدند و چون ناصر خليفه شد ابواب رحمت الهى مفتوح شده باران بسيار باريد و قحط و غلا بوسعت مبدل گشت مدت خلافت ناصر چهل و هفت سال بود و در اواخر سنه سبع و عشرين و ستمأه بعالم ديگر خراميد و ابن الجوارى بقتل او قيام نموده بود جمال الدين ابو القاسم كاشى در تاريخ خويش آورده كه چند نوبت منبهان بسمع ناصر رسانيدند كه طلبهء علم در مدرسهء نظاميه اكثر اوقات بشر و زناء و لواطه اقدام مينمايند و ناصر بغايت نيكوروى و زيبامنظر بود و در آن ايام هنوز سبزهاش بر گرد گل ندميده بود خواست كه اينمعنى را بنفس خود تحقيق كند چون در آن زمان خلفاى بنى عباس از بيم خنجر فدائيان اسماعيليه روى بخلايق نمينمودند و كسى ايشانرا نميشناخت ناصر در گرمگاه روز بيرون خراميده بمدرسهء مذكور درآمد و در صحن مدرسه جلوهگر شده بهرطرف مينگريست تا صورت حال تحقيق كند در اين اثنا طالب علمى را نظر بر چهره خليفه افتاده هوس وصال او از خاطرش سر بر زد و از كنج حجره بيرون آمده آغاز نياز نموده آهنگ محبت ساز كرد و ناصر از اينحركت معلوم نمود كه آنچه در باب متوطنان آن مدرسه ميگويند بيان واقعست لاجرم فى الفور مراجعت نموده حكم كرد تا طلبه علوم را از مدرسه اخراج نموده مدرسه را بخربندگان داد تا اسب و استر بدان بستند و بعد از چندگاه حضرت مقدس نبويرا صلى اللّه عليه و إله بخواب ديده كه بانى مدرسه خواجه نظام الملك طوسى در ملازمت او بود ناصر پيش رفته بآنحضرت سلام كرد حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و إله روى خود را از او بگردانيد ناصر در پاى آنسرور افتاده گفت يا رسول اللّه از بنده كمينه چه گناه صادر شده كه روى انور از من ميگردانى آنحضرت اشارت بنظام الملك كرده فرمود كه تا او از تو راضى نگردد جواب سلام تو ندهم ناصر از نظام الملك سؤال نمود كه موجب تنفر از من چيست خواجه گفت من مدرسه از براى طالبان علوم بنا نهادهام تا در آنجا بمباحثه و مذاكره و افاده و استفاده اشتغال نمايند و تو باندك جريمهاى تفضيح ايشان نمودى و مدرسه مرا مربط دواب گردانيدى ناصر سر در قدم خواجه نهاد بمراسم معذرت قيام نموده گفت قبول كردم كه مدرسه را به حالت اول رسانم و در آنموضع كتابخانهاى ديگر بنا نهم و كتب تفسير وقف آنسازم و از خواب بيدار شده خربندگان را از مدرسه
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص١٩٩