محبت مال ؛ صلاح و فساد اين مهم را بر رأى او برگذاشت و ابن علقمى باندك روزگارى جميع متجنده بغداد را در اطراف متفرق گردانيده عرضه داشتى نزد هلاكو فرستاد مضمون آنكه من بعد مواجب سپاهيان بغداد در اجتماع عساكر اينولايت مانند سررشتهء حسن اعتقاد من بسنت مقطوع خواهد بود و اگر خان عظيم متوجه اينديار گردد من نوعى نمايم كه بغداد مسخر او شود هلاكو در بادى الرأى اين مكتوب را وقعى ننهاد تصور كرد كه ابن علقمى حيله كرده ميخواهد كه او را ببغداد كشد نوبت ديگر ابن علقمى مكتوب ديگر ارسال داشت هلاكو خواجه نصير الدين محمد طوسى را كه از غايت اشتهار احتياج بتعريف ندارد طلبيده مكاتيب وزير دار الخلافه را به او نمود با خواجه مشورت كرد خواجه جواب داد كه آنچه ابن علقمى نوشته در باب فساد اعتقاد خود نسبت بمعتصم راست است و اگر خان متوجه آنصوب شود او را فتح آن شهر ميسر گردد چه اوضاع كواكب دلالت بر آن مىكند كه دولت بنى عباس بنهايت رسيده و هلاكو خان در سنهء اثنى و خمسين و ستمائه متوجه بغداد شده نايجوبانرا با دوازده هزار سوار در مقدمه روان ساخت و در آن ايام هرچند معارف امرا خواستند كه خليفه را بكنايه و صريح از خواب غفلت بيدار سازند ميسر نشد و چون خبر توجه هلاكو بايشان رسيد بىآرام شده صورت حال عرض كردند و خليفه با ابن علقمى مشورت نموده وزير گفت سپاه تتار را چه زهره و يارا كه ببغداد توانند آمد اگر عورات اطفال از بام خانها ايشانرا سنگباران كنند مجموع در كوچها ناچيز گردند و چون آمدن نايجو بتحقيق پيوست مستعصم امير مجاهد الدين و امير فتح الدين را با دوازده هزار سوار باستقبال فرستاد و آن دو خيل در نواحى دجيل بهمرسيده در يكديگر تاختند و چون آن روز غالب از مغلوب مميز نشد شبهنگام در برابر يكديگر نزول نموده سپاه تتار در آنشب تار آب دجله را بر لشكر بغداد گشودند و احمال و اثقال ايشانرا بباد فنا و طوفان بلا دادند در روز ديگر اكثر آنطايفه را سيل مرگ و فنا از سر گذشت و جمعى كه از غرق شدن خلاص شده بودند بضرب شمشير كفار كشته و غرق بحر فنا گشتند و امير مجاهد الدين با سه نفر جان از آنغرقاب بساحل نجات كشيده ببغداد خراميد و خليفه آمدن او را معلوم كرده سه بار زبان به كلمه الحمد للّه على سلامة مجاهد الدين گشوده همچنان در مقام غفلت ميبود و هلاكو ببغداد رسيده مستعصم در شهر متحصن
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٢٠٢