كه خليفه شد قرب هزار جامهء قيمتى بمردم بخشيد ابن عطاء وكيل در خانهء او را اجازت شده بود كه كم از دو هزار دينار بمستحقان رساند و چون به دو هزار دينار رسد اجازت از خليفه طلب نمايد مدت خلافت او نه سال و هشت ماه بود و در سنه 590 وفات يافت و در زمان مستضيئ قطب الدين قيمار كه امير الامرا بود پاى از حد خود بيرون نهاده طريق ظلم مسلوك داشتى و خليفه از عجز قوت منع او نداشت تا يكروز قيمار خواست كه ظهير الدين عطار را كه از خواص خليفه بود بگيرد ظهر الدين پناه بدار الخلافه برده قيمار با اتباع خود سوار شده قصد آنكرد كه او را بعنف از مستضيئ بستاند خواص و عوام بدار السلام بتماشا جمع آمده كثرتى روى نمود كه از وز محشر نشان ميداد خليفه بر بام رفته خود را بر مردم نمود و بر زبان آورد كه ايها الناس قيمار پاى از حد خود بيرون نهاده اكنون سر او از من و مالش از شما خلايق كه اين سخن از خليفه شنيدند روى بخانهء قيمار نهادند و بغارت اشتغال نمودند قيمار خود را بهزار حيله در خانه انداخت و هرچند خواست كه خلايق را از غارت منع كند ميسر نشد و بواسطه كثرت خلايق كه بر در كوچه و خانهء او جمعشده بودند مجال بيرون آمدن نداشت لاجرم ديوار خانه را شكافته بصوب موصل گريخت و در راه از تشنگى بمرد و اهالى بغداد چندان مال از خانهء او بردند كه زبان از احصاى آن عاجز است گويند كه زنجيرى طلا در بيت النجاسه آويخته بود كه هركس بعد از قضاى حاجت برخيزد دست در آن زند و درختى بزرگ كه مشبك از طلاى احمر و مملو از عنبر در آنخانه نهاده بودند تا نتن نجاست بمشام قاعد نرسد يكى از صعاليك در خانه رفته همه را درربود و ديگرى سى و پنج كيسهء اشرفى يافته در بيرون آوردن آنها متأمل شد زيرا كه مردم به قوت بر سر راه نشسته آنچه ميديدند از غوغائيان ميگرفتند در آن اثنا بمطبخ درآمده ديگهاى آش پخته ديد فى الفور آن كيسهها را در ديگى انداخته بر سر نهاده بيرون آمد خلايق او را بدان هيأت ديده در خنده شدند وى گفت من چيزى بچنگ آوردهام كه عيال من بالفعل از آن محظوظ گردند
ذكر حكومت الناصر لدين الله ابو العباس احمد بن مستنصر
و ناصر در سنهء اثنى و سبعين و خمسمأه بر سرير خلافت نشست عالميانرا بعدل و داد نويد داد و در آدينه بيست و دوم شهر شوال سال مذكور در اقطار جهان خطبه