تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
كشيدند و در همين سال وفات يافت وزير او احمد بن ميمون بود

ذكر حكومت المستكفى بالله ابو القاسم عبد الله بن المكتفى

و او مردى ميانه‌بالا سرخ و سفيد و نيكوروى و سياه چشم گوژبينى سياه موى خفيف العارضين بود بعداز ميل كشيدن متقى در روز سه‌شنبهء بيست و يكم سنهء 333 مستكفى را بر سرير خلافت نشاندند و او شانزده ماه اسم خلافت داشت و در عهد معز الدوله احمد بن ديلمى روز شنبه شانزدهم جمادى الاولى سنه 333 بغداد را گرفته امير الامرا شد آورده‌اند كه چون معز الدوله بر اهواز استيلا يافت مستكفى ابو جعفر نامى را نزد او فرستاده احمد بن بريد را ببغداد استدعا نمود و او را در قلع‌وقمع اتراك تحريص نمود و احمد با بيست هزار نفر متوجه بغداد شده در سه فرسنگى مدينة السلام فرود آمد و تركان بالضرورت بجهة دفع او از بغداد بيرون آمدند و جمعى از اهل سواد عراق را گفتند كه آب دجله را بلشكرگاه احمد بايد گشود تا بناكام مراجعت كند چنان كه با يعقوب بن ليث كرده بوديم آنگاه بندها را گشودند و آب روان كردند لشكرگاه ديالمه پرآب گشت و احمد بالضروره مراجعت نمود و چون يكسال بر اينمعنى بگذشت جور و تعدى اتراك از حد اعتدال تجاوز نموده ابن شيرزاد كه امير - الامرا بود از آن طايفه به تنك آمده باحمد بويه پيغام داد كه متوجه بغداد بايد شد احمد ببغداد آمده تركان يكروز با او محاربه نموده منهزم شدند و احمد به شهر در آمده مستكفى او را تشريف داده ويرا معز الدوله لقب داد و برادرانش على و حسن را بعماد الدوله ملقب گردانيد و معز الدوله در بغداد متمكن شده گردنكشان سر بر خط فرمان او نهادند و امر وزارت بعلى بن عيسى تفويض نموده و در تاريخ تاجى آورده كه چون معز الدوله بر بغداد استيلا يافت نامها بملوك اطراف نوشته ايشانرا بر قلع وقمع اتراك اعلام داده بمطاوعت خليفه دعوت نمود از روى دورانديشى بعبد الملك ابن نوح سامانى نوشت و مدد خواست تا اهل شام بدانند كه امير خراسان و ماوراء النهر مأمور امر خليفه‌اند و آن نامه بفارس نزد برادر خود عماد الدوله فرستاد و پيغام داد كه مرا بر اهل بغداد اعتماد نيست و اين مكتوب را بر معتمدى سپار تا بسمرقند برد و بحسب اتفاق على نامى از اهل بغداد كه در ديوان خليفه باعمال خطير قيام نموده بود در آن وقت معزول و معطل مانده چنانچه عادت معزولان باشد همت بر تغيير و تبديل دولتها مصروف ميدارند به تزوير از زبان مستكفى نامهء بعبد الملك نوشت كه پيش از اين به