پيوست و ديگرى شكم خويش بدشنه شكافته و يكى خود را در آب فرات انداخته غريق گرديد پس با رسول گفت يوسف با مردمى كه بدينگونه مطيع فرمان منند چگونه حرب خواهد كرد و اشارت بسگى سياه كرد كه نزديك او بزنجير بسته بودند گفت فردا با اين سك يوسف را بيك زنجير خواهم بست و چون روز ديگر تلاقى فريقين دست داد ، سپاه مكتفى هزيمت يافتند و يوسف بدست ابو سعيد گرفتار گشت و هم در زمان مكتفى قرامطه به مكه رفته بموسم حج بر سر حاجيان ريختند و قتل بافراط و فساد بينهايت از آن در حرم ظهور يافت آنگاه حجر الاسود را از جاى خود بركنده بجانب بحرين بردند و تا زمان دولت اسماعيليان مصر حجر الاسود در دست ايشان بود و چون المعز لدين اللّه علوى اسماعيلى در مصر بر سرير خلافت نشست كس نزد آن طايفه فرستاد تا حجر الاسود را به مكه بردند و گويند كه چون قرامطه حجر الاسود را از مكه بيرون بردند در حين بردن چهار شتر پرقوت در كشيدن آن سقط شدند و در وقت بازآوردن يك شتر لاغر آن را به مكه رسانيد و مكتفى در ذيقعده سنه 286 وفات يافت مدت دولتش شش سال و يكروز بود
ذكر حكومت المقتدر بالله ابو الفضل جعفر بن احمد المعتضد بالله
بعد از مكتفى برادرش مقتدر بر سرير خلافت نشست پنجهزار ( هزار ظ ) دينار كه در بيت المال بود فرمود تا از آن جمله هزارهزار دينار بر بنو هاشم تقسيم كردند و هزارهزار دينار بدرويشان و مستحقان قسمت فرمود و ابو العباس هاشمى را وزارت داد اما در مدت بيست و چهار سال و يازده ماه و شانزده روز كه خليفه بود دوازده نوبت بعزل و نصب وزرا فرمانداد و در زمان او وزرا و جوارى و نساء امور ملكى را انتظام ميدادند چنانچه يكى از كنيزان مادرش در ديوان مظالم با فقها و قضات همزانو نشستى و مهمات ديوانرا فيصل ميدادى و مقتدر مردى كريم النفس بود برفق و مدارا با خلايق زندگانى ميكرد و بر مقتدر دوبار سپاه خروج نموده او را خلع نمودند و با عبد اللّه بن معتضد بيعت كردند يكى از معارف حكايت كرد كه در آن روز كه با ابن معتضد بيعت كردند من پيش محمد بن جرير طبرى صاحب تاريخ رفته گفتم كه خلايق با عبد اللّه بن معتضد بيعت كردند گفت وزير كه خواهد بود گفتم داود بن محمد جراح گفت قاضى كه خواهد بود گفتم حسن مثنى ساعتى تأمل نموده گفت اين كار باتمام نخواهد رسيد گفتم از كجا ميگوئى جواب داد كه اين هر سه كس در منصبى كه بر