تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و سر ابراهيم را در انبان نوره نهاده هلاك ساخت و سفاح با برادر خود بكوفه رسيده به منزل ابو سلمه خلال نزول نمود و چون قحطبه بهمدان رسيد يزيد بن عمرو بن هبيره كه حاكم عراقين بود لشكر بسيار جمع آورده متوجه محاربه قحطبه شده از آب دجله عبور نمود در اين اثنا شنيد كه قحطبه بخانقين نزول نموده و هم بر ضمير هبيره مستولى شده بكوفه مراجعت نمود و قحطبه از عقب وى شتافته چون بكنار فرات رسيد طايفهء از لشكر خراسان از آب گذشته و با جمعى از مردم ابن هبيره كه در آن جناب آب فرود آمده بودند جنك درپيوستند و چون قحطبه براينحال وقوف يافت اسب در آب فرات راند تا از آب گذشته بر اعدا ظفر يابد و جميع لشكريان تتبع قحطبه كرده اسب در آب انداختند و بسلامت از آب گذشته ابن هبيره را بهزيمت فرستادند و چون قحطبه را نديدند بتفحص او مشغول شدند ناگاه اسب او را با زين ترشده و لجام گشته در كنار آب به نظر درآوردند و ايشانرا مشخص شد كه قحطبه غريق بحر فنا شده لاجرم با پسرش حسن بن قحطبه بيعت كرده متوجه كوفه شدند و چون خراسانيان بكوفه آمدند حسن بن قحطبه نامه‌ايرا كه ابو مسلم بابو سلمه خلال نوشته بود و او را بوزير آل محمد تعبير نموده بود بوى داد و دست ابو سلمه را بوسه داد و در آن نامه مسطور بود كه چون قحطبه بكوفه رسيد بايد كه وزير آل محمد عمال بولايات فرستاده ممالك را ضبط نمايد و اگر ابراهيم بن محمد در حيات باشد او را پيدا كرده بر مسند خلافت نشاند و الا شخصى از خاندان نبوت كه لايق منصب امامت باشد اختيار كرده در دفع مروان مساعى جميله مبذول دارند و بنابرآنكه خاطر ابو سلمه مايل بر آن بود كه حق را بمركز قرار دهد قاصدى بمدينه فرستاده و سه نامه مصحوب او گردانيد با وى گفت نامهء اول را به امام جعفر الصادق عليه السّلام رسان و مضمون نامه آن بود كه به حمد اللّه و المنه كه نسيم اقبال از مهب جاه‌وجلال در وزيدن آمده رايت دولت اعدا منكوب و مخذول گشته اعلام ظفر انجام اولياء سر بثريا رسانيد :
خوش كرد چرخ گوش ممالك به اين خطاب * كآمد نهنگ رزم چه دريا در اضطراب اى مملكت طرب كه رسيدى بآرزو * وى روزگار مژده كه رستى ز انقلاب اى جور دلشكسته برافراز سر بچرخ * وى عدل رخ نهفته برون آى از حجاب
اكنون ملتمس آنكه بىتوقف پاى سعادت در ركاب آورده همعنان ظفر و نصرت