ابو عبد اللّه كنيت داشت و رشيد و طيب و وفى و سبط از جملهء القاب آن جنابست و آن امام عاليمقام در وقت وفات حضرت خير الانام شش ساله بود و چند ماهه در زمان شهادت امير المؤمنين عليه السّلام سى و شش ساله و در حين انتقال امام حسن عليه السّلام چهل و شش ساله بود بعد از فوت برادر عالىگهر ده سال و كسرى در دنيا زندگانى كرد و در روز جمعه يا شنبه دهم محرم سنه احدى و ستين در كربلا با هفتاد و دو مرد از شيعه و اهلبيت شهادت يافت و بروايت يافعى با هشتاد و دو نفر رايت عزيمت بفردوس اعلى برافراشت و از آن جمله شانزده نفر از اولاد و اخوان و برادرزاده و بنى اعمام آنحضرت بودند
ذكر اولاد امام ثالث امام حسين
بروايت شيخ مفيد و صاحب مستقصى و ابو الكرام عبد السلام امام حسين عليه السّلام شش فرزند داشت على اصغر كه مادرش شهربانو بنت يزدجرد بن شهريار بود و على اكبر از ليلى بنت مرة بن مسعود الثقيفه متولد شد و در كربلا شهيد گرديد و جعفر كه مادر او قضاعيه است و در زمان پدر بمرضى فوت گرديد و عبد اللّه كه در كربلا به زخم تير اعدا در حالت طفوليت شهيد شد و سكينه و فاطمه كه از ام اسحق بنت طلحة بن عبد اللّه در وجود آمد و بعضى از اولاد ذكور آنحضرت را پنج نفر نوشتهاند و يكيرا عمر گفتهاند و باتفاق مورخان بجز امام زين العابدين را هيچيك از اولاد ، نسل آنحضرت نمانده
ذكر امام چهارم على بن الحسين ( ع )
زمخشرى در ربيع الابرار آورده كه تولد آنحضرت در شعبان سنهء ثمان و ثلاثين روى نمود در مدينه كنيت شريفش ابو محمد و ابو الحسن و ابو القاسم نيز گفتهاند و القاب آن جناب سيد العابدين و زين العابدين و سجاد و ذو الثفنات بود و آنحضرت در زمان شهادت شاه ولايت عليه السّلام دو ساله بود و در واقعهء كربلا بيست و دو ساله و بعد از آن حادثه سى و چهار سال ديگر عمر يافت و در سنهء خمس و تسعين ببهشت برين خراميد و در گورستان بقيع در پهلوى عم خويش امام حسن عليه السّلام مدفون گرديد حمد اللّه مستوفى گويد كه به اعتقاد علماى شيعه وليد بن عبد الملك آنحضرترا زهر داد و در كشف الغمه از طاوس يمانى كه يكى از عباد و زهاد يمن بود روايت كرده كه گفت سالى به حج برفتم چون خواستم كه ميان صفا و مروه سعى نمايم بر كوه صفا برآمدم جوانى در غايت صفا مشاهده نمودم جامهء كهنه پوشيده و نزار و لاغر گشته در اين اثنا نظر جوان چون بر كعبه افتاد دست برداشت و گفت « انا عريان كما ترى و انا جائع كما ترى فما ترى يا من يرى و لا يرى » از اين سخن اعضاى من بلرزه درآمد مقارن ايندعا دو طبق از هوا نازل گشت در يكطبق دو برد يمانى بود