بر خطّى مقوّس و پشت حدب سوى جنوب و اين هرسه بر ذوابه جنوبى عصا [ به ] ر [ ا ] مىاند يح يط ك كا كب هر پنج بر خطّى مقوّسند پشت ميان هردو منكب يج بر طرف دست چپ است بر زير اكليل جنوبى و شرقى از اكليل و بجانب جنوب گرايذ بر دوارش و نيم ، عرقوب را مى خوانند در پيش ج « 1 » از طرف جنوبى كمان است و مايل است بجانب جنوب و ماننده [ است ] بدست [ اسب كى ] كشيذه [ بود ] ( 462 ) كد « 2 » كو كز بر مثلّثىاند قايم زاويه امّا كج « 3 » مايلترست بشمال بر ران چپ است كز بر ساق راست است ، در زاويه قايمه ط ى يا يب يج از پس سحابى كى بر چشم است بر خطّى مقوّس ، هر شش را قلاده و قلايص خوانند و در زير قلاده پارهء گشاذگى است خالى از كواكب ، بلده خوانند بيست و يكم منازل قمر [ است ] ، و ز ك كا هر چهار مانند مربّعى منحرفند دور از مجرّه در ناحيّت مشرق و نعام صادرست بر پيكان ، ب بر مقبض كمان ج بر طرف جنوبى كه بر طرف دست راست بر مربعى منحرفاند ، دو جنوبى بر طرف مشرق و دو شمالى بر ميان مجرّه نعام وارده [ از بهر آنك بر مجرّه است ] ماننده كردند بذانچ به آب خوردن « 4 » آمذه باشند كو كز بر ران و ساق چپ است صردين خوانند .
هامش
( 1 ) . نسخه اساس « در پيش ا » .
( 2 ) . نسخه اساس و تهرانى « كه » .
( 3 ) . نسخه اساس « كح » .
( 4 ) . نسخه توبينگن و ملك و مجلس 2 « به آب خور آمده بود » .