[ خوانند ] و از بهر آن گويند و بذان مانند كنند كى ديگرى او را قد ابتلعه « 1 » ط ى يا يب سعد اخبيه و گفته شذ مانند خبا و چون طلوع كنذ هوا خوشتر شوذ . « 2 » حوت : بر صورت سى و چهار [ ستارهاند ] ( 465 ) خارج چهار ، [ و ] صورت دو ماهى است يكى را ماهى مقدّم گويند [ كى ] بر پشت فرس اعظم [ است ] بجانب جنوب [ و ] دوّم بر جنوب ستارگان [ المراة ] مسلسله باشذ و ميانشان خيطى « 3 » است با خميذگى بهردو ماهى پيوسته ، ا از ستارگان بر دهان ماهى نخستين است از پس سعد اخبيه و بر جنوب چهارگانه از [ گردن ] فرس اعظم ج د ه بر خطّى مقوّساند [ پشت ] سوى شمال [ و ح از پيش ه روذ و بر اصل دنبال ماهى است ] و از ميان [ ج ا دوار شست ، ب ا بر يك ارش و نيم و در ميان ] فرس و فرغ اوّل ستاره بسيارند و بطلميوس نگفته است و از پيش ب او بجنوب مايل و تا د « 4 » دوارش و نيم
هامش
( 1 ) . نسخه قاهره « ند اتبلعه » و « قد ابتلعه » به گلو فرو بردن .
( 2 ) . در نسخه قاهره در پايان صورت دلو اين طلسم آمده است . « و دوروتيووس ؟ ؟ ؟ ( دورتيوس ) و بطميوس ( بطلميوس ) در كتب جر حب ؟ اجابت دعوات شرط كردهاند كه چون قمر از آخر اين صورت سطرى سعد به مشترى پيوندد و زهره مستقيم باشد و عطارد راجع يا محترق و قمر از رأس گذشته بود و شمالى صاعد باشد و آفتاب بدايره نصف الليل نزديك شود در آن وقت هركرا قمر يا مشترى يا زهره در صورت طالع قوى حال افتاذه باشذ غسل كنذ و جامها پاك روشن در پوشد و قريب نيم ساعت بخورات بر آتش نهد و اين شكل را كشيده در مقابل نهد تا روحانيان حاضر آيند و اثر ايشان نيز ظاهر شود و بخور اينست : حب الغار و سندروس و كندر هرسه جزو برابر ، در بيرون بايد سوخت ؟ و در پيش خود عود و لادن و سه نوبت در هر نوبتى دو ركعت نماز گزاردن و بعد از سلام هردو دست ببايد گشاذ و روى سوى آسمان كرد . »
( 3 ) . نسخه اساس و تهرانى و « خطى » .
( 4 ) . نسخه اساس « ج » .