جدى : بيست و هشت [ ستارهاند ] بر صورت ، ا از پس ستارگان ششگانهء [ مقوّس ] آيذ از رامى كى [ آن را ] قلاده خوانند [ و با ] ب ج د [ بر سروها بوذ و ] سه ستاره خردند بهم نزديك ، ج جنوبى دوگانه است بر سرو [ و قدر يك ارش دورى دارد ] ، ا ج [ را ] سعد ذابح خوانند بيست دوّم منازل قمر ، د متقدّم اوّلست و بشمال گرايذ بر يك بذست و ج جنوبى است از سهگانه ج متقدّم است ، ه و ز بر چشم راست ط ى از پس سهگانه روند بر مقدار يك ارش و نيم ، ط شمالى است ، ى جنوبى ، [ يا ] ستارهء بزرگست ( 463 ) بر زانوى راست مهتر از ششگانه كى بر [ س ] روى [ جدى باشند ] و زير چشماند [ از ه تا ى و يب ازو ] مقدار يك ارش دورى كنذ بر جانب جنوب ، ه و ز ح ط ى « 1 » هر شش بر شمال يد يهاند « 2 » يو [ يز ] در پيش يد يه [ آيذ ، و جنوبى است ازيشان ] بر يك ارش و نيم و بر ميان پشت يط بر گردن و ازو تا يح يك ارش است كب از پس كااند و يك ارش و با يه يد « 3 » بر يك ارش و نيم كج از پس دو ستاره [ كى بر اصل ] دنبال جدىاند در شمال [ كد ، قدر يك ارش دورى دارذ ] و آن كز كو است كد [ كى آن ] را ذنب جدى گويند و تا كح سعد مناشرهاند و با هم بر يك ارشاند و محبّان نيز خوانند ، كو كز نزديكى كه باشند يك ارش از هم دورى دارند .
هامش
( 1 ) . در نسخه اساس « يد » اضافه است .
( 2 ) . ظاهرا مطلب افتادگى دارد .
( 3 ) . نسخه اساس « با ب » .