تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة المنجمين ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
شمال كى بر سر تنّين است [ و ] يط بر كعب است مانند خطّى كى اندرو خميذگى باشذ پس بجانب شمال گرايذ به نزديكى فكّه ، و تا آخر صورت و آن ستاره آخر مشترك بوذ ميان ( 438 ) اين صورت [ و عصاى عوا ] آن را صنّاج خوانند ، ك كا كب بر قدمند ميان يج كد قدر سه ارش دورى دارذ ب بر منكب راستست و يا كج كد بر ران راست است كج بر سر زانوش خطّى مقوّس باشذ و عرب ب ج د ه و ز با « 1 » سه ستارهء ديگر و با نسق شامى « 2 » خوانند و آنچ بر سرست كلب راعى و آن را كى پيرامن نسق‌اند تماثيل و عوام آن ستاره را كى بر كعب چيست و نيّرين كى بر سر تنّين است ، [ است ] صليب واقع خوانند « 3 » مانند صليب دلفين كى از پس نسر طاير آيذ و منجّمان آن ستارگان را كى از دست راست بجانب جنوب‌اند و آن هفت [ ستاره ] است ، نسق شامى خوانند و از كج « 4 » تا كه [ و جمله را ] ضباع [ خوانند ] و گفته شذ .
هامش
( 1 ) . نسخه اساس « تا » . ( 2 ) . نسخه اساس « سامى » بدون نقطه . ( 3 ) . نسخه اساس « بر كعب حواست و باشنه بر سر تنّين صليب واقع خوانند » . ( 4 ) . نسخه اساس « يج » .