نيز خوانند از بهر آنك چون رديف ايشانست ، و سر بال راست د بر سينه ى بر بال چپ و تا يب هر چهار بر خطّى آيذ با اندكى خميذگى و مجرّه را بپهنا ببرّذ و اين هر چهار را اى « 1 » و د ى يب فوارس خوانند و در پيش ى چهار ستارهاند بر دنبال و از د خطّى مقوّس بيايذ ، [ با ] ج ه و رسذ شمالى از ستارگان سلياق بر صورت حقّهء بزرگ مفرد از مجرّه و بطلميوس جز ج نگويذ و ديگر در شمار نيارذ .
ذات الكرسى : مزاج زحل و زهره سيزده ستارهاند ، ستارگان اين صورت بر تن « 2 » مجرّهاند و صورت زنى است بر كرسى نشسته مانند منبر و پايها فرو كرده و مسند و كرسى در ميان مجرّه است و از پس ستارگان قيقاوس باشذ ، ستاره ا بر سرست از مجرّه بيرون ( 440 ) اند از پس وى [ سه ستارهاند ] ب ج د بر خطّىاند با ادنى مايه خميذگى ه و ز [ ح ط ] بر استقامتىاند با قوسى اندك و بر طرف شمالى مجرّه ح ، [ و ] بر طرف جنوبى ى از ا [ از آن ستاره كى بر سرست ] قدر يك قامت دورست و از بعد آن يا يب يج [ سه ستارهاند ] بر خطّى مستقيم و آن روشنتر [ است ] و مايل سوى شمال يج كف الخضيب است و كف ثريّا مبسوطه [ اليمنى ] و سنام ناقه نيز خوانند و عرب اين را بدست مانند كنند و ستارگانى كى پيراموناند بانگشتان رنگ كرده [ و از بهر آن كف الثريّا گويند كى از بر ثريّا ] و اين سطر [ از ستارگان ] مقوّس سوى شمال بيايذ [ و برين سطر ] با چند ستاره روشن [ است ] و نزديك [ تر ] ستاره بثريّا عاتق « 3 » است و دوّم منكب ،
هامش
( 1 ) . « اى » - يعنى .
( 2 ) . نسخه اساس « بدين » .
( 3 ) . نسخه تهرانى « عانق » ، قاهره « عاثق » .