ص 402 : و از آن بگذشتن از طريق خرد نه واجبست
ص 430 : ذو جسدين دليل كنذكى نه از يك ماذر و پذر باشند
ص 433 : مريخ به دو ناظر از هفتم دليل بوذ كى پذر او را نه دوست دارد
ص 448 : باشذ كى فرزندى را نه از خويش بپرورذ
ص 482 : كارش تباه گردذ و نامش فروذ آيذ و حال سفر نه نيك باشذ
ص 491 : از جاى نزديك بيفتذ و بىعمل بوذ و نام نه نيكو باشذ
ص 512 : علّتى در جاى ظاهر شوذ و كار بنده و پرستار نه نيك بوذ
ص 512 : بچيزهاى مختلف خصومت روذ و تجارت كردن نه نيك بوذ
ص 516 : كسب مال و منفعت يابذ و تجارت نه نيك بوذ و بعضى از دوستان را مكروهى رسذ
ص 522 : دشنام دهذ و سخن بذ گويذ و زنان نه دوست دارد و غلامان را خواهذ
« قيد » خوش
ص 306 : خوشى هوا و بسيارى ملخ
ص 236 : بيمارى اندك بوذ و هوا صافى و خوش
ص 451 : پذر را با او خوش بوذ و از همه فرزندان او را بيشتر دوست دارذ
ص 458 : خرّم و شادان باشذ و زندگانى خوش گذارذ
ص 459 : خرّمى بينذ و ليلى ، بازى كن و خوش خوى بوذ
ص 460 : در خوشى و خوارى ( - آسانى ) زندگانى كند و بفرزندان خرّم شوذ
ص 469 : دليل بوذ بر خرّمى و لهو و تزويج و خوش خوردن و انبازى كردن
كاربرد واژهء « كارهاش » بجاى « كارهايش »
ص 17 : معروفست به حساب جمل و ستارگان و خانهاشان
ص 498 : باشذ كى تزويج افتذ و كارهاش صواب بوذ