به كار بردن حرف « ب » بر سر افعال منفى
ص 9 : آحاد مضروب فيه از جايگاه خويش بنگذشتى چنانك گفتيم
ص 117 : و اين نشيبها و فرازها كى ما مىبينيم با ضافت با زمين ، او را از شكل خويش بنتواند گردانيدن
ص 401 : چنانك آنكس كى در علم غالب بوذ گويذ اين ضرورى نخواهذ بودن و بنگردذ
ص 422 : راستگوى و صابت راى باشذ و بنه گردذ و كارگزار و صبور و لجوج بوذ
ص 522 : خصومت روذ در كارهاء باطل و حق بر تن خويش بندهد و بخويشتن معجب باشذ
حذف « الف » از ضماير « او » و « ايشان »
ص 162 : كى جايگاه آن نحس برو دليل كنذ . . .
ص 512 : دشمن بسيار گردذ و لكن آنچ خواهد دريشان بينذ
نوشتن « الف » بجاى « همزه »
ص 127 : چهارم مثلّثه مااى است
ص 502 : عبادت و پارسائى گزيند و خوابها نيك بينذ « پارسااى گزيند » نسخههاى ديگر
ص 511 : زنى خذاوند قدر بكند و نيكوى يابذ و زن آبستن شوذ « نسخههاى ديگر : نيكواى يابذ »
اشتقاق از مصدر « رفتن » به معنى كاستن
ص 11 : يكى از مرتبهء عشرات برفتيم از بهر ده
ص 11 : و هشت ازو برفتيم دو بماند بجاى صفر بنهاذيم
ص 11 : هفت برفت و دو بماند از نه
ص 14 : سه از پنج برويم ، بماند دو